عفوضتى كه دارد و اولى آن بود كه با روغن بسيار و پيه بپزند و بر سر وى شراب صافى رقيق بياشامند يا سركه كبر
طحما
شوكران بود و گفته شد
طحشيقون
و طغسيقون نيز گويند و تاويل آن قوسى بود از بهر آنكه آن دوائى است كه اهل ارمن پيكان بدان زهرآلود كنند و در جنگها به كار برند و حلتيث پادزهر وى بود
طروقون
برطانيقى است و گفته شد
طريحومالس
شعر الجن بود و گفته شد
طرستوج
ماهى دريا بود و بيونانى طريفلا خوانند و اهل اندلس مل گويند ديسقوريدوس گويد ادمان خوردن وى شبكورى و تاريكى چشم آورد و چون بشكافند و بر گزندگى عقرب و عنكبوت نهند شفا يابد
در تحفه آمده است كه : طريفلا و طرسطوج و طرذيلون سيساليوس است
طراثيث
طرثوث نيز گويند به شيرازى بل شيرين خوانند و آن سرخ و سفيد بود بهترين وى سفيد بود طبيعت آن سرد و خشك بود و قابض و رازى گويد سرد و خشك بود در سئوم قطع خون بكند از بينى و مقعد و مجموع اعضا و رحم و شكم ببندد و قوت مفاصل سست بكند و معده و جگر را قوت دهد و چون با دوغ گاو بپزند يا شير بز تازه و بياشامند استرخاى معده را مفيد بود و مقدار مأخوذ از وى يك مثقال بود و اسحق گويد مضر بود به سغل و مصلح آن گلنار بود و بدل آن نيم وزن آن پوست تخممرغ سوختهء شسته و چهار دنك وزن آن قرط و ششيك وزن آن عفص بود و دهيك آن صمغ عربى
صاحب مخزن الادويه ( چاپ تهران ) مىنويسد : طرثوث طراثيث است و گفتهاند : اسمى است مشترك ميان اشترغار و درخت اشق
صاحب تحفه مىنويسد : بمعنى رب الارض و رب رياح و آن نباتيست خشى شبيه به قطر و گياه آن مثل برگ پيچيده و بيشتر در نخودزار و زير درختها مىرويد
ابو ريحان در صيدنه مىگويد : نواحى سيستان او را هيور و خيور گويند و بيخ نباتيست سرخرنگ كه در ريگزارها مىرويد و بولس مىگويد عصاره درختى است كه او را برومى قيسارون مىگويند
طراغوريفايس
فوتينج جبلى است
صاحب مخزن الادويه مىنويسد : طراغوريفايس و طراغوريفاس بيونانى قوتنج جبلى است
طرخون
به شيرازى طرخونى خوانند بهترين وى بستانى تازه بود طبيعت آن گرم و خشك بود در دويم و در وى قوتى مخدره بود