تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
بيفزايد

ضروم

اسطوخودوس بود و گفته شد

ضريع

نباتيست دريائى كه در كنار ساحل دريا باشد طبيعت آن گرم و خشك بود و چون با آب بپزند و در آن نشينند درد مفاصل را نافع بود و چون خشك بود و بدان بخور كنند زكام زايل كند و خشك وى چون در حمام بدن را بوى بشويند حكه و جرب‌تر را سودمند بود و ابن مؤلف گويد كه آن نباتيست كه هر ستور كه آن را بخورد هرگز فربه نشود صاحب تحفه مىنويسد : ضريع برگ نباتيست مدور و مجوف و مايل بزردى و در قعر دريا بهم رسد و موج بساحل آورد

ضروع الكلب

اسم يمنى است و نام درختى است كه در كوهستان مكه بود و آن را زقوم خوانند و درخت آن شكل درخت صنوبر بود و ليكن وى مجموع سفيد بود صاحب تحفه مىنويسد كه ضروع الكلب بار درخت زقوم است

ضرس العجوز

خسك است و گفته شد صاحب تحفه مىنويسد : خسك است و گويند خار سعدان است

ضفابيس

قثاء الصغار بود و گفته شود و نباتى ديگر هست كه ساق نبات وى مانند هيون بود و آن را صنغيوس خوانند

ضغبوس

حرف است و گفته شد

ضفائر الجن

گويند پرسياوشان است و گفته شد

صفدع

بپارسى غوك خوانند و وزغ خوانند بشيرازى بك گويند و بيونانى بطراخو خوانند گوشت آنچه نهرى بود چون با زيت و نمك بپزند گزندگى جانوران را مفيد بود و پادزهر جذام و مجموع زهرها بود و فرق وى چون بدان نوع بپزند و با موم و روغن گل موم روغن سازند نيكو بود مرضهاى مزمن كه آن از اثر ريشها عارض شود و بدان مدتها گذشته باشد و چون بسوزانند و خاكستر وى بر موضعى كه خون روانه بود يا رعاف پاشند خون ببندد و چون با زيت تر بياميزند و بر داءالثعلب مالند زايل شود گويند خون بك سبز بر موضع موى زياده كه در چشم بود چكانند بعد از آنكه كنده باشند ديگر نرويد و چون به آب و سركه بپزند و بدان مضمضه كنند درد دندان را نافع بود و چون وى را مرضوض كنند و بر گزندگى عقرب نهند نافع بود و چون بر دندان
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى ) — صفحة 276 | علي بن حسين انصارى شيرازى / محمد تقى مير