تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
كنند قطع شير بكند و اگر بر زهار يا موضعى كه پرموى بود طلا كنند منع موى رستن بكند و اگر بر خصيهء كودكان ضماد كنند رها نكند كه بزرگ شود و اگر كسى بخورد علامت وى آنست كه عقل از وى زايل كند و چشم تاريك شود تا به حدى كه هيچ نبيند و فواق آورد و اعضاى وى سرد شود و در آخر تشنج اعصاب آورد و خناق و مضرت وى اكثر بدل رسد و گاه باشد كه بكشد و علاج وى به قى كنند بعد از آن شراب صرف كنند و فلفل به شير خر يا افسنتين و فلفل و جندبيدستر و سداب با شراب و قردمانا و ميعه و فلفل و تخم انجره با شراب و ورق الفار بود و انجدان و حلتيث با روغن كنند و نيز به فرفيون تدبير كنند و اگر از تخم وى اندكى در شراب اندازند بغايت منوم بود و بدل آن دو وزن آن بذر البنج بود و ابن مؤلف گويد زرارير تخم وى خورد زيان نمىدارد او را صاحب مخزن الادويه مىنويسد : شوكران بفتح شين لغت عربى است و بغدادى گفته يونانيست و ابن بيطار گفته به عجمى اندلس حفوظه نامند و بيونانى فونيون و سقونيون و باريقون و طفنيقون و منقوسيون و بفرنگى شبكته و به فارسى بيخ تفت نامند لاتين
CONIUM MACULATUM - CICUTA MAJOR
فرانسه
CIQUE
انگليسى
HEMLOCK

شوغار

زاج سفيد است و گفته شد

شوذانيق

سوانيات است و گويند غذا اندك دهد و كيموس وى ردى بود در تحفه سوزينق ضبط شده است

شهدانج

بذر القنب بود و آن برى و بستانى بود و در قاف گفته شود

شيطرج

وى را عصاب به زبان بربرى و بيونانى ليبديون و آن انواع بود و بهترين آن صاحب منهاج گويد هندى بود يا بحرى و مؤلف گويد كه امتحان كرده شد بهتر از پارسى نيست كه در حال آبله مىزند و در اطليه به كار بردن هندى آبله نمىزند پس محقق شد كه حدت پارسى بيشتر از هندى و اين نوع نيكوتر بود به دو درجه يكى آنكه تازه بود و دوم آنكه مقشر بود فى الجمله طبيعت آن گرم و خشك است در آخر درجهء دويم و جالينوس گويد گرم بود در چهارم و شيخ الرئيس گويد بر بهق سفيد و برص و جرب مقشر با سركه طلا كردن نافع بود و چون بياشامند درد مفاصل را نافع بود بر سپرز نهادن مفيد بود و بر جرب ريش شده ماليدن مفيد بود و چون از خود بياويزند درد دندان را ساكن گرداند و مؤلف گويد اگر كسى را دندان درد كند شيطرج را در كف دست مخالف گيرد و بر شيب روى نهد درد آن ساكن كند و جهت قوبا با سركه كهن طلا كردن نافع بود و ابن مؤلف گويد برگ شيطرج مانند برگ سپندان بود و درازى نبات يك گز باشد و بيشتر در تابستان پديد آيد و برگ وى فرونريزد تا آن زمان كه سرما بوى بزند و تخم وى در غايت خردى بود و شربتى از شيطرج يك مثقال بود و گويند مضر بود به شش و مصلح آن مصطلى بود و بدل وى فوه و گويند بدل آن بيخ كبر بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : شيطرج بكسر شين و سكون يا و فتح طا معرب چيترك هندى است و بهندى چيته نيز نامند و اكثر بدين نام معروف است و گويند معرب شيتره فارسى است و به عربى مسواك الراعى و خينوس و قاغوس و خامشه نيز نامند و بيونانى ليبيديون و ليفديون و به بربرى عصاب و به فارسى بيخ برنده نامند

شيح

بپارسى دريمنه گويند بهترين وى ارمنى بود كه آن را درمنه تركى خوانند و شيح جبلى را فيلون خوانند و طعم وى تلخ بود و طبيعت وى گرم و خشك بود در سيوم و گويند گرم بود در دوم و خشك بود در سيوم و گويند گرم بود در دوم و خشك بود در اول
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى ) — صفحة 261 | علي بن حسين انصارى شيرازى / محمد تقى مير