تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
سفيدى و جرب و سلاق زايل كند و تيزى چشم زياده كند و رطوبت آن خشك گرداند و بواسير و ناصور كه در مقعد باشد چون با رازيانه در روغن گل بياميزند سودمند بود و چون با عسل بسرشند يا با سركه بپزند سودمند بود جهت ريشهاى اعضاى خشك‌مزاج مانند ريش دهن و استرخاى لثه و ريش بينى و گوش و بثرها را نافع بود و جهت غلظ اجفان چون با عسل در چشم كشند سودمند بود و مضر بود به حلق و مداواى وى به شير تازه و مسكه كنند و وى از جمله سموم بود چون بياشامند از بهر آنكه چون بجگر رسد تفتح كند و مضر بود بمعده از بهر آنكه عصبى بود و عضل از خوردن مغص سخت و لذع قوى در حلق و تقطيع در احشا و ريش ايجاد كند و قى آورد و مداواى وى آن بود كه جلاب و آب گرم و روغن بادام و لعابات و مرقهاى چرب بياشامند و بدل آن به وزن آن اقليميا و نيم وزن آن زنجيفر بود زنجار به گفته صاحب مخزن الادويه زنگ مس است لاتين
ACETAS CUPRI - CUPRUM ACETICUM - DENTACETUS
فرانسه
VERDET - VERT DE GRIS
انگليسى
VERDIGRIS - ACETATE OF COPPER

زنجفر

بپارسى زنجرف و شنگرف و بشيرازى صعتر گويند و آن مخلوق بود و مصنوع و آنچه مخلوق بود بيونانى مينون خوانند و آن حجر الزبيق بود و آنچه مصنوع بود بيونانى قبسا بارى خوانند و آن قنبار بود كه از گوگرد و زيبق سازند و آنچه مخلوق بود از گوگرد چيزى بمعدن زيبق رسد و مستحيل شود به زنجفر قوت زنجفر مانند اسفيداج بود و گويند به قوت شادنج بود و طبيعت او معتدل بود در حرارت و رطوبت و در وى قوت محلله بود و گويند گرم بود و خشك در دوم و گوشت در ريشها بروياند و مبرد ورم حار بود و جالينوس گويد سرد است در دويم و خشك ورم جگر و معده را نافع بود چون با روغن گل و گلاب طلا كنند و قولس گويد نافع بود جهت دانها كه در سر و لب پيدا شود چون با اسفيداج رصاص بروغن گل بسرشند و بدان طلا كنند و چون در مرهم كنند سوختگى آتش را سود دهد و جراحتها باصلاح آورد و اگر دود كنند بر آكله نافع بود و بر ريشهاى عفن و در داروهاى چشم استعمال كنند بقوت‌تر از شادنج بود از بهر آنكه قابض‌تر بود از شادنه قطع خون رفتن بكند و وى از سموم قتاله بود چون بياشامند همان عمل كند كه زيبق مصعد كند و مداواى وى به چيزهاى چرب كنند و شحمها و آنچه در مداواى زيبق گفته شد و گويند بدل آن مرداسنج است و گويند به قوت شادنج است يا اسفيداج لاتين
SULPHURETUM HYDRARGYRI RUBRUM
فرانسه
SULFURE DE MERCURE ROUGE - CINABRE
انگليسى
VERMILION

زُن

دوسر بود و گفته شد

زوفرا

تخم خرا بود و گفته شد در خرا ليكن طبيعت آن گرم و خشك بود در سئوم محلل نفخ بود و گزندگى عقرب را نافع بود خوردن و طلا كردن و مجفف منى بود و جرب و حكه را نافع بود و مقوى بدن بود و درد سينه و شش را نافع بود چون با عسل كف گرفته بياشامند و چون سحق كرده با روغن گل بر سر طلا كنند در حمام خراز را نافع بود و شپش بكشد

زَوان

شيلم است و گفته شود مير محمد حسين شيرازى در مخزن الادويه مىنويسد : اكثر آن را شيلم دانسته‌اند و يوسف بغدادى گفته كه آن غلط است بلكه دانه‌ايست مايل به سياهى و اندك سبزى مانند ماش و كوچك و طولانى و سر آن باريك بود در غلافى منحنى مانند غلاف شمشير و طعم آن تلخ و با حدت و كراهيت به حدى كه نفوذ مىكند در سطح ذائقه زبان و مسكر شديد و موحش بدون تفريح