دم الورل و الحردون
خون ايشان چون در چشم كشند قوت باصره بدهد و ايشان نوعى از عضابهاند و صفت حردون گفته شد و از آن ورل گفته شود
دم البوم
خون بوم ربو را نافع بود و همچنين مرق وى و گوشت وى
دم التيس
خون بز نر كه بشيرازى دكه خوانند بهترين آن بود كه از بز كوهى گيرند چهارساله وقتى گيرند كه انگور رنگ خواهد گرفت و ديگى سنگين بياورند و حلق وى ببرند و خون اول رها كنند و خون آخر نيز بگذارند كه برود و از آن ميانه بگيرند و در ديگ رها كنند تا سرد شود بعد از آن قرصها بسازند و رها كنند تا خشك شود و از غبار نگاه دارند و در جايى نهند كه نم بود و چون خواهند كه استعمال كنند جهت سنگ كليه و مثانه سه درم از وى در كاسهء شراب شيرين حل كنند و بياشامند يا در آب كرفس كوهى وقتى كه وجع ساكن بود سنگ گرده بريزاند و مجرب است و چون تر بود بر ورمهاى گرم طلا كنند نفج دهد
دم المغر
خون بز چون با عسل بياشامند ذوسنطاريا را نافع بود و چون بريان كنند سم سموم ارمنيه را نافع بود چون با شراب بياشامند
دم الحمل
خون بره گويند سودمند بود بخاصيت صرع را
دم الخنزير
خون خوك گرم و تر بود مانند خون آدمى و گوشت وى مانند گوشت آدمى بود بطعم و قطعا فرق نتوان كرد كسى كه آدمىخوار بود
دم الفار
خون موش چون بر ثاليل و مسامير طلا كنند زايل كند
دم الديك و الدجاج
خون خروس و مرغ سودمند بود جهت خونى كه از غشاى دماغ روانه بود ببندد
دم الحمار
خون خر منع رعاف كه از حجب دماغ بود بكند
دم الثعبان
دم التيين نيز گويند و آن دم الاخوين است و گفته شد