هوشمند ، هموار به معناى معتدل ، پيشينگان معادل پيشينيان ، گروهه كردن ، كردار به معناى مثل و گرفت به جاى گرفتن و جمنده « 1 » به معناى جانور ، و نيز اصطلاحاتى چون رندش ، چربش .
نوع ديگر اسامى مهجور جانوران است مانند شگالگربه ، بالشهمار ، ديوچه ، كرپاسو ، كاسهپشت .
نوع ديگر صورت قديمى استعمال كلمات است مانند زرد آلو ، شفتالود ، سنب ، دنب ، انبرود ( امرود ) ، استه ، چوزه .
نوع ديگر لغات مهجورى است كه در متون قديم مورد استعمال داشته و آرام آرام از ميان رفته است . مانند آژخ ، كش ، درن ، هرشه ، تخمه ، بوشاسب ، منه ( فك ) ، وارن ، كالوج ، فله ، شتالنگ ، مانگ ، ناخنه ، سخاله .
نيز در اين متن يكى ضرب المثل كهن مندرج است كه درينجا نيز نقل مىكنيم : « تخمى كه كلنگ ديد نرست . » ( ص 64 )
ضمنا مناسب است به طور توضيح گفته شود كه عدهاى از لغات مورد استعمال اين مؤلف كه خود يزدى است بر زبان كنونى مردم يزد سارى است و امكان دارد كه هم استعمال محلى بوده است . مانند ؛ مگس انگبين ( زنبور عسل كه امروز هم در يزد مگس عسل گفته مىشود ، سعدى هم استعمال كرده ) ، كاسهپشت ( لاكپشت ) ، تخمه ، هرشه ، بالشه مار ( كه بالشته مار مىگويند ) ، كهره ( كره ) .
بجز آنكه در مطاوى اين متن ازين دست لغات به كثرت ديده مىشود يك فصل آن به عنوان « فرهنگ لغات پهلوى » مختص ضبط لغات و حاوى قريب 350 كلمهء فارسى است كه از لحاظ قدمت يكى از مراجع پس از لغت فرس اسدى قرار مىگيرد و براى لغت شناسان مأخذ باارزشى است . اين فصل در همهء نسخ موجود نيست و در دو نسخه مقدمهء كوتاهى برين فصل الحاق شده است كه در آن نام « بهاء الدين محمد بن روزبهان » با تكريم و تجليل برده مىشود و اين فصل گويى براى او تدوين شده بوده است .
هامش
( 1 ) . كه در متون ديگر از جمله ترجمهء فارسى نهايهء شيخ طوسى ، ج 1 ، ص 226 ( چاپ دانش پژوه ) استعمال شده است .