توضيحات :
( 1 ) ) - " مر " : " زماني "
( 2 ) - در حاشيه مج 2 ) در مورد چهار مرحله هضم ، سطوري آمده كه ان شاء الله در ابواب و فصول مربوط به " هضم " بيان خواهد شد .
( 3 ) - در حاشيه " كا " ، آمده است : " خرما از ابتدا تكون تا انتها او را شش مرتبه است اول طلع دوم بلح سوم خلال چهارم بسر پنجم رطب ششم تمر است " 0
( 4 ) - براي توضيح و تشريح مطلب مربوط به غذا و دوا اضافه مىگردد كه سلف مراتب زير را در باب غذا و دوا قائل بودند : 1 ) غذاي مطلق 2 ) دواي مطلق 3 ) غذاي دوائي 4 ) دواي غذائي 5 ) غذاي ذو الخاصيه 6 ) دواي ذو الخاصيه 7 ) غذا و دواي ذو الخاصيه ( مخزن الادويه ( 0
( 1 / 39 )
( 5 ) - در ساير نسخه ها : " خورند چيزى چون كدو و بزرگ خرفه [ پرپهن ] و كوك [ كاهوا ] " 0
( 6 ) - سده ، ماخوذ از تازي ، منعي كه در مجراي غذا واقع شود تا فضول عبور نتواند كردن 000 ( ناظم الاطباء ( 0 سده ، مانع ، انسداد ( آريانپور ( 0
Obstruction
- به طور خلاصه مانع و رادعى كه مخصوصا در امعاء پديد آيد .
( 7 ) - هريسه : طعامي كه از گوشت و حبوب پوست كنده ترتيب دهند و بهترين آن آنچه از گندم و گوشت ترتيب ميدهند و به فارسي حليم ميگويند 000 ( ناظم الاطباء ( 0
( 8 ) - آبكامه : چو كارنامه ، نان خورشي است كه در سپاهان ( اصفهان ( از ماست ، شير ، تخمه سپند ، خمير خشك با سركه سازند و به تازي مري گويند ( حاشيه مقدمه الادب زمخشري ، صفحه 346 ، انتشارات دانشگاه تهران ، شماره 848 ) . آبكامه ، نان خورشي كه با ماست و شير و غيره سازند ( ناظم الاطباء ) 1 ) نان خورشي كه از شير و ماست و غيره سازند با طعم ترش ، مري ، كامه كومه ، كامخ .
2 ) آش و يخني ترش .
3 ) آش ترخانه ، آش بازرگان ( معين ) ، آبكامه : اسم فارسى مرى است ( تحفه ) 0
( 9 ) - كبر ( به فتح كاف و باء ) : گياهى است از رده دولپهييهاى جدا گلبرگ كه سر دسته تيره اي بنام كبرها مىباشد 000 ( معين ) ، كبر (
Capperbush
شليمر ) ، كبر ، كپر ، خاورك 000
Caper 000 (
آريانپور ) كبر ، كپر ، خاورك -
Capperbush
( 10 ) - سكنگبين و سركنگبين كه معرب آن سكنجبين است ( سركه + عسل
Oxymel )
در باره سكنجبين اغلب پزشكان سلف يك رساله از خود به يادگار گذاردهاند .
( 11 ) - تفه ، طعام تفه : طعام بىمزه كه نه شيرين باشد و نه تلخ و نه ترش و نه تند و نه شور و نه چرب و نه عفص [ تندمزه ، گس ، قابض ] ( ناظم الاطباء ) 0
( 12 ) - يخني : پخته در برابر خام . " شليمر " آن را به گوشت آب پز (
Boiled Meat )
معني كرده است .
( 13 ) - بوارد " جمع بارد " است كه مقصود غذاهاي سرد در برابر غذاهاي پخته و گرم است .
( 1 / 40 )
( 14 ) - در ميان نسخه ها فقط در نسخه اساس كار ، " جوارس " آمده است . جوارش معرب گوارش است و آن داروي هضم كننده است كه در عربي جمع آن به جوارشات آمده است ( رجوع شود به ترجمه " قصص و حكايات طبي رازي " ، چاپ دوم ، انتشارات دانشگاه تهران ، شماره 940 ) ، گوارش ، گوارشت ، جوارش ( معين ) 0
( 15 ) - در " مر " و " كا " ، پس از " آشاميدن " ، " پس ثريد " و در مج 1 ) ، " تريد " آمده است . تريد يا تريت خوراكي است