باب نخستين / در بيماريهاى " سر " و " دماغ " و غير
سرسام گرم
" سرسام " دو نوعست ، يكى آنكه ماده آن صفراي خالص باشد ، دوم آنكه صفرا با خون آميخته بود و غلبه خون را باشد .
اما آنچه ماده آن صفراي خالص بود آن را بلغت يوناني " قرانيطس " (
Encephalitis , phrenitis )
گويند و به پارسي " سرسام " گويند . و " سرسام " بلغت متقدمان ، آماسى است يعني " سرآماس " 0 و اين از بهر آن گفتهاند كه اين علت آماسى باشد كه اندر گوهر دماغ يا اندر غشاي دماغ يا اندر هر دو پديد آيد ، لكن " قرانيطس " در غشاي دماغ باشد . و ترجمه " قرانيطس " هذيانست و سبب اين علت ، بسياري صفرا باشد ، اندر تن ، و بسيارى بخار كه به دماغ برآيد .
علامتهاي آن :
تب گرم و دردسر و بيخوابي و هذيان گفتن و اختلاط 1 عقل و تشنگى و خشكى 2 دهان و تلخى و درشتي زبان .
علاج آن صندل سفيد و اندكى كافور بگلاب سوده و سركه برچكانند و مىبويانند ، و خرقه كتان ( پارچه كتاني ) بدان تر ميكنند و بر پيشاني و صدغ ) گيجگاه (
Temporal
او مىنهند ، پاي را به آب گرم و طبيخ بنفشه و بابونه مىمالند و مىشويند ، طبع را به حقنه نرم يا به شياف كه از بنفشه و شكر و سقمونيا ساخته باشند ، فرود آرند .
صفت حقنه بنفشه ده درمسنگ ، نيلوفر سه درم ، عناب
Jujube ) )
بيست عدد ، سپستان چهل عدد ، بابونه ده درم ، همه را در يك من آب بپزند ، تا دو " بهر " 3 برود ، و پالايند و هفت