مقالت اول / در وصيتهائى كه طبيب را گوش بدان بايد داشت
( 1 / 154 )
طبيب را كه به نزديك بيمار آيد ، پس از آنكه شرطهاى امانت دينى و شفقت مردمي بجاى آورده باشد و چشم و گوش و دست و زبان از همه ناپسنديدنيها نگاه داشته باشد 1 . نخست بايد كه نوع بيمارى و حقيقت آن بداند ، بدان طريق كه در بخش نخستين از كتاب ياد كرده آمد ، پس احوال آن روز و روز گذشته بپرسد و بداند كه تا قوت بيمار امروز همچون قوت ديروز هست يا كمترست يا بيشتر ، و روز ديگر احوال بپرسد ، اگر سه روز يكسان باشد ، حكم كند بر بيمارى كه بنهايت رسيده است ، و اگر هر روزى فزايد ، بگويد هنوز در تزايد است ، و اگر روزبروز مىكاهد ، بگويد كه بيمارى در انحطاط است و بپايان رسيده است ، تدبيرها در خور آن كند ، چنان كه اندر بخش نخستين از كتاب ياد كرده آمد .
و ببايد پرسيد تا هيچ عضوي المي مىيابد ؟ معلوم گردد كه المي مىيابد ، دانست كه معظم بيمارى ( قسمت عمده بيمارى ) اندر آن عضو است . و اندر آغاز " تب " ، ماده بر آن عضو ريخته آن عضو را قوت بايد داد بضماد ( مرهم )
Unguent , Ointment
يا " نطولي " 2 موافق .
صفت ضماد و نطول - بگيرند : عدس مقشر و نارپوست و سماق (
Sumac / )
و گلنار 3 و گل سرخ و برگ مورد ( مورد
Myrthe )
از هر يكى راستاراست ببزند در آب و " خرقه " بدان تر كنند و بدان عضو مىنهند و [ در نسخه " كا " : ثقل ] آن ضماد كنند .
و احوال خواب نيز مىبايد پرسيد تا بداند كه دماغ به سلامت است يا نه ، و اگر خواب