توضيحات :
( 1 ) ) - در باره بحران قبلا در مقاله اول كتاب توضيح داده شد . اما گرگانى در اين باب به تفصيل و مشروحا شش گونه بحران را شرح داده است . بحران تغييري كه بيمار را پديد آيد 000 ( يوم بحران ) ( ناظم الاطباء ) 0
( 2 ) - در ساير نسخه ها " هريك در وقت ، كار خويش بكنند " آمده است .
( 3 ) - در " كا " و " مر " ، " زود گذشتن " و در مج 1 ) ، " زود در گذشت " آمده است .
( 4 ) - در مج 1 ) و در " كا " ، پس از " طبيعت " ، " اندك اندك " آمده است .
( 5 ) - منظور آن است كه بحران طولاني و در نتيجه بيمارى نيز طولاني گردد .
( 6 ) - اعضاء رئيسه : در اصطلاح اطباء قديم اعضا و قسمتهاى معتبر و مهم بدن مانند مغز و كبد و قلب و معده و امثال آن را مىگفتند .
( 7 ) - در " مر " ، " حوالي " و در " كا " ، " نواحي " آمده است .
( 1 / 141 )
( 8 ) - همان قوباست كه در مقاله اول توضيح داده شد .
( 9 ) - در " مر " و " كا " ، " دبيله " و در مج 1 ) ، " دمل " آمده است . دبيله : [ به ضم دال ] آماسى در بدن انسان كه پس از وى بيمارى ديگرى بروز كند ( ناظم الاطباء ) 0
( 10 ) - نمله : 000 ريش پهلو ويژه و دميدگي كه بر اندام بر آيد ( ناظم الاطباء ) 0 اين كلمه از نمل ( به فتح نون و سكون ميم و لام ) گرفته شده كه به معناي مورچه است . در بحر الجواهر آمده كه دانههاى نمله بمانند دانههاى ارزن است .
( 11 ) - نار فارسي : 0000 دانه اي باشد كه بر جلد بدن پيدا شود پر آب رقيق شديد الحرقت ( آنندراج ) غير از كوفت است كه سيفيليس باشد ( مجمع الجوامع ) 000 دانه ايست كه از جنس نمله 000 ( لغتنامه دهخدا ) 0 در " برهان قاطع " آمده است : نوعي از زهر باشد مركب از چيزهاي تلخ و اندكى از آن كشنده است . با زهم در باره نارفارسي در مقاله چهارم ، مطالبي به نظر خوانندگان خواهد رسيد .
( 12 ) - غدد منظور غدههايى بمانند ليپوم (
Lipome )
و امثال آنها است .
( 13 ) - دوالي (
Varicose veins
شليمر ) ، داليه [ مفرد ]
Varix (
آريانپور ) ، 000 علتي كه در آن وريدهاي ساق و قدم فراخ گردد ( ناظم الاطباء ) 0 واريس ، دوالي ، داليه ،
Varicose veins
( 14 ) - لقوه : كجي دهان فالج عصب صورت
Facial Palsy /
فلج صورت (
Paralysis of the Face
آريانپور ) ، كجي دهان براثر فالج عصب باصره .
( 15 ) - در مج 1 ) ، " نبايد كرد " آمده است .
( 16 ) - دمع [ به فتح دال ] اشك ، سرشك و " دمعه " : ايضا اشك و سرشك ( معين )
Tear
سيلان دمعه (
Watering of the eyes
شليمر )
Lacrimation / (
آريانپور ) ، اشك ريزي .
( 17 ) - صديد : زردآب ، چرك آميخته به خون ، خونابه 000 ( معين ) ، سروم ، خونابه (
Serum
آريانپور ) در مج 1 ) ، " بصدئه " آمده است .
( 18 ) - نفثه : دميدگي و دميدگي افسونگر و دم دهنده ( ناظم الاطباء ) ، در " مر " و " كا " ، " نفث " آمده است . شرح " نفث " قبلا ياد كرده شد .
( 19 ) - در " كا " ، قبل از بد حال ، " عاجز باشد " آمده است .
( 1 / 142 )