دارد ، و روغنش خشكيها را كه اندر سر بود منفعت كند ، و مرد رنجه « 1 » را رنجگى « 2 » بنشاند اندر تن .
اكليل الملك
اكليل الملك « 3 » را بهترينش تازهترين است آنكه بتخم آمده باشد و رنگ زرد كرده ، و او هفت جنس است بهترينش آنست كه صورتش صورت ماه يكشبه است تحليل كند و بپزد ورمها را ، و هر ورم را كه اندر اندام عصبانى بود به « 4 » منفعت دهد ، و اندر اوى اندكى قبض است كه اندامها را قوى گرداند ، و براندن فضولهايى « 5 » كه اندر تن بود طبع را يارى كند و گرم و خشك است اندر درجهى اول اوّل درجه و لطيف است .
اقحوان
اقحوان « 6 » گرم و خشكست اندر درجهى دومين و لطيف است ، و فضولهايى را كه اندر مغز باشد بكشد ، و فعلش قريبست بفعل بابونه ، و او را بپارسى كافور بوى خوانند ، و بابونه جنسى است از وى ، و او سددها « 7 » را بگشايد ، و آماسهاى سرد را بنشاند ، و بول و خون حيض را بگشايد ، و سنگ را اندر زهار « 8 » بتركاند ، و كلى و مثانه را پاك بكند ، و معده را خوش گرداند و شهوت طعام آرد ، و روغنش گرم است جراحتها را موافق است كه بر عضل « 9 » بود ، و عصب بر عصب افتاده را سود دارد چون
هامش
( 1 ) - خسته و كوفته
( 2 ) - خستگى و كوفتگى
( 3 ) - اكليل بر وزن انجيل و اكليل الملك بمعنى تاج و افسر پادشاه است و آن نام گياهى است كه فارسيش را گياه قيصر نوشتهاند و آن را در عربى اصابع الملك هم گويند . ت .
( 4 ) - مخفف بهتر .
( 5 ) - جمع فارسى فضول و آن جمع عربى فضل و بنابراين نوعى از جمع جمع عربى است كه خاص فارسيان است
( 6 ) - بضم همزه و حاء : بابونهء گاوچشم . ت .
( 7 ) - مانند فضولها نوعى از جمع جمع است بدينگونه كه سددها جمع فارسى سدد و آن جمع عربى سده است .
( 8 ) - بكسر اول : عانه كه زير ناف و بالاى عورتين باشد ، سپرزگاه .
( 9 ) - بفتح اول و ثانى بر وزن عمل : ماهيچه جمعش عضلات و بضم ضاد غلط معروف است .