مىگويد : بيمارى جذام و جرب و طاعون و درد چشم و زخمهاى زشت مسرى هستند و بهطور كلّى هر بيمارى كه بوى گند داشته باشد مسرى است .
سرايت بيمارى از طريق هواى اطاق بيمار و تماس با بدن وى به حدّى تجربه شده بود كه حتّى افراد معمولى و غير پزشك نيز آن را مىدانستند ، حكيم ناصر خسرو قباديانى مىگويد :
دشمنان تو همه بيمار و بنده تندرست * دور تر بايد ز بيمار آنكه او بيمار نيست
و خاقانى شروانى كه در خانوادهء پزشك بزرگ شده و چند سالى هم از عم و پسر هم خود درس طب آموخته گويد :
گر نگيرم در برت عذر است از آنك * بوى بيمارى همىآيد ز من
كافى الدّين عمر عمّ خاقانى طبيب و فيلسوف بود . او قريب بيست و پنج سال از خاقانى نگهدارى و پرستارى كرده است و به خاقانى علم طب مىآموخته و خاقانى در تعريف او مىگويد :
همچنانكه سام زال را ترك كرد و سيمرغ در حمايت گرفت پدرم مرا به سبب جور ايّام بفكند و عمّ مرا در زير پر گرفت و آنچنان يتيمدارى كرد كه عمّ پيغمبر ( ص ) در نگهدارى پيغمبر اكرم كرده بود ، او معلّم و طبيب و دايهء من بود .
وز سوى عمم طبيب گوهر * بقراط سخن به هفت كشور
مسكين پدرم ز جور ايّام * افكند مرا چو زال را سام
او سيمرغى نمود در حال * در زير پرم گرفت چون زال
با من به يتيمدارى آن مرد * آن كرد كه عمّ به مصطفى كرد
هم دايه و هم معلّم من * هم آسى و هم معزم من
وحيد الدّين پسر عمّ خاقانى در محضر پدر يعنى كافى الدّين عمر درس طب مىخواند و كار معيدى استاد را به عهده داشت يعنى درسى را كه كافى الدّين به دانشجويان مىگفت وحيد الدّين گفتههاى او را تكرار مىكرد .
خاقانى در تعريف وحيد الدّين مىگويد :
در هر كلمات او مفصل * هست از لقبش سه حرف اول
در طب و نجوم و حكمت ناب * در شيوه نظم و نثر آداب
بقراط و بزرجمهر و قسطاست * صابى و خليل و جاحظ آساست
من فايدهجوى و او مفيدم * عم بود مدرّس ، او معيدم
من ساغر و او مى مطهر * تصحيف بخوان و قلب ، بنگر
رسم است طبيب را كه هموار * آيد گه شام نزد بيمار
او را حركت ز بعد شام است * زو شام و شبم صباح و بام است