ببرسيدند كجرا بعضى هلاك شدند و بعضى برستند . او « 1 » كفت آن كسها كبمزاج خشك بودند و تنهاء ايشان بر « 2 » نبوذ كنده نكشتند ، و انكسها كمن تنهاى ايشان « 3 » خشك كردم
( f . 610 )
و رطوبات ايشان بياوردم « 4 » ايشان را و با نيافت كى كنده نكشتند ، و « 5 » ان كسهائى « 5 » كه تنها ايشان بر بماند از رطوبات كنده كشتند و هلاك شدند .
اكنون بدانك اكر كسى بهواى كنده بسيار باشذ تن ورا « 6 » اين حال زوذ افتد و خاصه آنكاه كى تن او بر بوذ از رطوبات يا بمزاج خويش تر بوذ اين كس را ، هر ان سال كتابستان باران بسيار آيد « 7 » و شبهاء او ابر دارد و كرم « 7 » و بادهاى شمالى بهجهد جه بادهاى جنوبى جهد آن سال ورا و با افتد ، تو جهد كن تا بجنين وقت كوشت نخورى « 8 » وز شيرينيها حذر كنى و شراب نخورى و ميوهاء تر نهخورى « 8 » و بكرمابه و به آب بسيار اندر نيائى و خاصه به آب كرم ، و داروهاء مسهل خورى « 9 » و سركا به كار دارى و سكنكبين ترش و شراب آبى و شراب نار و شراب غوره و شراب ريواج و شراب ترنج و شراب ليمو و بجمله شرابها و ميوها ترش قابض به كار دارى ، و غذا تترى دارى و غوره و ناردان ، و كر جاره نبود از كوشتها كوشت جوزه و كبك و بزغاله و كوسالهء بسركا ترش كرده به كار دارى و فسرد بزغاله و كوساله و مصوص كبك و جوزه ، و بجايها سرد « 10 » و خنك باشى و يخ « 10 » به كار دارى بسيار ، و بدان خانه كى بباشى كل « 11 » او بسركا « 11 » بيندائى و صندل و كلّاب و
هامش
( 1 ) - ف : « او » ندارد
( 2 ) - ب ه : تر ، خ
( 3 ) - ف : افزوده . را
( 4 ) - ب ه : بيرون آوردم
( 5 - 5 ) - ف : انكسها
( 6 ) - ف : او را
( 7 - 7 ) - ف : ندارد م : و شبها او ابر و اندم دارذ
( 8 - 8 ) - ف : و ميوها تر نخورى و از شرينيها حذر كنى و شراب نخورى
( 9 ) - ف : افزوده . بسيار
( 10 - 10 ) - ف : باشى و بجايها خنك قمع
( 11 - 11 ) - ف : و سركا