سرطان نيابذ بايجهء بره بايذ داذن « 1 » و كر نيابد كدو « 2 » . اينك علاج اين تب برين « 3 » كونه بوذ و من استقصا نكردم « 4 » بدين باب . باز علاج دق بىتب جالينوس كفته است كى شير كاو بايذ دادن و انگبين تا به شوذ .
باز استاذان ديكر جنين كفتهاند كى انكبين « 5 » شقاقل برورده بايذ داذن و انكبين ترنج برورده [ باز انكبين زنجبيل پرورده ] « 6 » جن لختى به شوند ازين بروردها بخورند و باز از بس اآن شراب با اب « 7 » بياميزند و بخورند « 8 » و غذا شوربا دارند « 9 » و كوشتآبه كبدو دارجينى « 10 » افكنده بوذ باز جن قوىتر كردند دنيد مشك خورند « 11 » يا « 11 » ترياق بزرك يا مثروديطوس ، و بآبزن اندر نشيند كه اندرو بابونه و اكليل الملك جوشيده بوذ و مرزنكوش ،
( f . 535 )
و بيش ايشان عود سوزند و مشك « 12 » و ندّ عنبرى « 12 » ، و آن حقنه كبباب نقصان باه ياذ كردم « 13 » به كار دارذ سه روز دمادم حقنه كنند « 14 » و باز بنج روز بجاى مانند تا آن وقت كى كوشت كيرند ، « 15 » و باندامها اندر مالند « 15 » روغن بان و روغن ياسمين و روغن سوسن ، و هر بامدادى يكجند خايهء نيمرشت بخورند « 16 » وز بس آن به دو ساعت اندكى « 16 » شراب بخورند و بايد تا شراب كهن نبوذ تا درد سرشان نكند ، اينك بدين « 17 » كونه بوذ علاج اين تبها .
هامش
( 1 ) - ف : بايذ كردن
( 2 ) - ب ه : ظ . بدل اينها كند
( 3 ) - ف : بذين
( 4 ) - ف : استقصا كردم
( 5 ) - ف : افزوده . و ب ه : افزوده . از
( 6 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد
( 7 ) - ف : « با اب » ندارد
( 8 ) - ب ه : ظ . از بس بروردنيها
( 9 ) - ف : حورذ
( 10 ) - ب ه : افزوده . در
( 11 - 11 ) - ف : با
( 12 - 12 ) - ف : و ند و عنبرى
( 13 ) - ب ه : اينجا
( 14 ) - ف : حقنه كنذ
( 15 - 15 ) - ف : و اندر مالند باندامها
( 16 - 16 ) - ف : و اندكى از پس ان به دو ساعت
( 17 ) - ف : برين