و بست و شكّر « 1 » خورند و سباناخ بروغن كاو تازه و كر شراب خورند كهن نخورند « 1 » و با آب خورند .
باز اكر اين تب از خشم آمذه بوذ وز « 2 » بهر بيرون آمذن حرارت بسوى ظاهر تن و روى سرخ بوذ « 3 » [ از قبل ميل ] « 4 » خون را از باطن به ظاهر « 5 » و بندارى كتن او بر بوذى از قبل آن جوش خون ، و بوذ نيز كه روى او زرد كردذ از قبل آنك صفرا آميخته كردذ بتن با خون وز « 2 » قبل ميل طبيعت اعنى قوّت نفس از باطن به ظاهر بطلب كينه اختن « 6 » ، علاج اين كس آن بوذ كه حيله كند تا ان خشم فرونشيند و دل او خوش كردذ و دوستان بايذ « 7 » تا « 7 » بيش او بنشانند و با او حديث كنند تا او را اندر ان راحت و تفرّج بوذ « 8 » ، و غذا
( f . 520 )
زوذكوار خورذ و خنك جن سباناخ و ذخنج « 9 » و كشك بجوژه بخته وز شراب « 10 » حذر كند [ و از كرمابه حذر كند ] « 11 » وز « 2 » غذاهاء بذ و غليظ و بذكوار و حلواها همجنين تا آنكاه كه « 12 » ان كرمى عرضى تمام از وى بروذ ، و كر « 12 » نه جنين كند ان مايهاء بذ انجا ببوسذ « 13 » و كنده كردذ به آسانى وز « 2 » آنجا بتبهاء عفنى افتد و يا مايه انتقال كند و باندامى شريف روذ و آنجا آماس آرذ و اينجا همه عنايت بدل كند از « 14 » طلاها وز سماعها وز سبرغمها وز بخورها « 14 » خنك كى دل او را قوى كند و آن
هامش
( 1 - 1 ) - ف : خورذ و سباناخ و روغن كل و تازه و اكر شراب كهن بخورند
( 2 ) - ف : و از
( 3 ) - ب ه : و جشمها سرخ بود و بيرون امده
( 4 ) - از « ف » و « م » افزوده شد . در اصل : ظ . از ميل بوذ از قبل خون را . ب ه : افزوده . كى
( 5 ) - ب ه : امده بود
( 6 ) - ب ه : انتقام
( 7 - 7 ) - ف : كه
( 8 ) - ب ه : و از ان . . . كرد . . . برهد .
( 9 ) - ف : ذخينج
( 10 ) - ب ه : افزوده . وز كرمابه
( 11 ) - از « ف » افزوده شد .
( 12 - 12 ) - ف : تمامى كرمى عرض ازو بروذ و اكر
( 13 ) - ب ه : بتن او
( 14 - 14 ) - ف : طليها و از سماعها و سپرغمها و بخورها