بديرذ « 1 » درجهء ديكر بوذ از وى و كر سبرى شوذ اين درجهء سديكر بوذ از تب دق ، و اينكه اجناس حميات سه « 2 » آمذه است از ان است كه آن اجسام كه تنهاى ما از ان آمذه است سه است ارواح است و اخلاطست و اعضا ، و اكنون من هر جنسى را جذا « 3 » جذا و انواع ورا اينجا « 3 » ياذ كنم و معالجت هر يكى بحسب طاقت .
« 4 » فى حمى يوم
وز « 4 » نخست از جنس حمّى يوم اغاز كنم « 5 » جن « 5 » متقدّمان كردهاند اندرين صناعت ، و ديكر از قبل آنك اين تب را « 6 » جز يك روز بقا « 6 » نبوذ و آسانترست بعلاج ، و بدانك تب از « 7 » بيماريهاء كرم است و سبب بيماريهاء كرم بنج است :
يكى ملاقات جيزى كرم بفعل از بيرون و ديكر « 8 » ملاقات جيزى كرم بقوّت
( f . 516 )
از اندرون و سديكر « 8 » تكاثف مسام و جهارم حركات بيرون « 9 » از اعتدال از حركات بدن يا از حركات نفس و بنجم بوسيدن مايها ، و اينجا [ بحمّى يوم ] « 10 » بوسيذن اخلاط نبوذ ، بمانذ ورا جهار سبب ، و من اكنون اين « 11 » اسباب اين حمى را جنانك واجب آيذ يكانيكان ياذ كنم و آغاز او از ان تب « 12 » كه سبب او از كرمى افتاب بوذه بوذ « 12 » .
آكاه باش كبدين تب لرزه نبوذ و فرژه نبوذ و اين تب سخت تيز نبوذ
هامش
( 1 ) - ف : پذيرذ
( 2 ) - ب ه : كونه
( 3 - 3 ) - ف : ندارد
( 4 - 4 ) - ف : باب حمّى يوم . و از
( 5 - 5 ) - ف : همچنانكه
( 6 - 6 ) - ف : يك روز بقا بيش
( 7 ) - ب ه : شمار
( 8 ) - ف : افزوده . از
( 9 ) - ب ه : مجاوز از اعتدال
( 10 ) - از « ف » افزوده شد . در اصل : حمى . ب ه : بدين حمى يوم
( 11 ) - ف : « اين » ندارد
( 12 - 12 ) - ف : كنم كه سبب وى از كرمى افتاذه بوذ