« 1 » حلقهاى بايذ بدان اندازه كى درد مىكند و جندانى « 1 » كه آن استخوان را كه رمانة الفخذ مىخوانى گرد اندر كيرذ ، و جندانى داغ بايذ كردن كه بكوشت رسذ و آنكاه يله كنى تا ريش « 2 » كند و بر وى تخم كتان كوفته و تر كرده به آب برنهى تا ريم زوذ كند « 3 » و بجاى مانى تا ريم بسيار روذ و بجاى نمانى « 3 » تا به شوذ ، و اينجاى كدرد كند « 4 » بياز بروغن كاو ببزد و برنهذ تا ريم بيرون آرذ و جن ريم بيرون امذ « 5 » سرون بجاى آمذ « 6 » و الا سرون از جاى بيرون آيذ و لنك كردذ .
باز اكر مايه كرم بوذ نخست ركزنى از باسليق آن دست كه درد بدان روى همىكند ، و بسرون برنهذ اين ضماد . [ صفت ضماد ] « 7 » : بابونه و اكليل الملك و خطمى و تخم كتّان و ارد كشك و بنفشه و سركا و روغن كل .
باز اكر اتفاق جنان افتد كى اين كس را باسور « 8 » بوذ جهد كند تا خون كشايذ از باسليق جنانك بباب باسور « 8 » ياذ كردهام « 9 » ، باز به زير زانو رك زنذ تا خون بسيار بروذ « 10 » و بساقها بر حجامت كند « 11 » يا بر سرون صواب « 12 » ايذ نيز « 12 » ، و باز آن مسهلها و ضمادها كياذ كردم به كار دارذ .
باز اكر درد تا ساقها و بايشنه برسد اكنون مرين را عرق النسا خوانند اين نيز يا كرم بوذ يا سرد و علاج وى « 13 » همان بوذ كياذ كردم ، اكر سرد بوذ قى بايذ كردن و داروهاء مسهل بايذ خوردن و بر باى بمالذ « 14 » روغن
هامش
( 1 - 1 ) - ف : حلقه بايذ بذان اندازه كه درد مىكند و چندان
( 2 ) - « ف » و « ب ه » و « م » : ريم
( 3 - 3 ) - ف : و بجاى مانى م : و بجاى مانى تا ريم بسيار بروذ و بجاى مانى
( 4 ) - ف : مىكند
( 5 ) - م : بيرون ايذ
( 6 ) - م : بجاى مانذ
( 7 ) - از « م » افزوده شد .
( 8 ) - م : ناسور
( 9 ) - ف : ياذ كردم
( 10 ) - ف : روذ
( 11 ) - ب ه : و بكويد تا نشتر حجام در و فروبرد تا خون بسيار برود و اكر بر . . . حجامت كند .
( 12 - 12 ) - ف : ايذش
( 13 ) - ف : « وى » ندارد
( 14 ) - ف : مالذ