و آنك مىروذ سخت كنده بوذ ، اكنون بداروهاء تيز علاج بايذ كردن جنانك بباب ذوسنطارياء مرّى ياذ كردهام و اكنون نيز ياذ كنم ، و باز اكر بواسير بوذ [ كه ] « 1 » اندر زهدان برآمذه بوذ نشان آن بوذ كى بدور خون بواسير روذ نه بدور خون حيض جه دور وى ديكر بوذ و دور حيض ديكر ، و علاج وى فصد بوذ و همان علاج كند كمر خون بواسير را ياذ كردهام ، و « 2 » بيشتر آنكاه روذ كى كرنب خورذ يا كوشت قديد يا سير يا انكزذ يا شيرينى سطبر جن فلاته و خرما و آنج بدين مانذ ، و نيز آن داروها كى حيض را باز دارذ از حقنها و شافها و معجونها و اقراص « 3 » آن « 3 » همه به كار دارذ .
اينك بدين « 4 » كردار بوذ « 4 » معالجت خون بازداشتن « 5 » و اكنون من ياذ كنم آن داروها مفرد و مركب و حقن و مراهم و « 6 » داروهائى نيز « 6 » كى مر اين بيماريها را بشايذ « 7 » .
[ صفت قرص ] « 8 » كهربا : صمغ و كهربا ، و صمغ از درخت كوز بايذ ، و لك باك كرده و جلنار و عصاره لحية التيس از هر يكى بنج درم سنك علك شاخ دو نيم « 9 » درم سنك ابيون سه درم سنك ، اينهمه را بسايذ و قرص كند از دو درم سنك شربتى يك قرص بوذ با يك سكرّه آب تترى و اين قرص بلعاب اسبغول بايذ كردن آنكاه كه همى قرص كنى .
اقراص كهربا « 10 » ، اقراص كهربا ديكر از نسخت حنين بن اسحق : اسبغول باك كرده بيست درم سنك زعفران و تخم
( f . 422 )
كوكنار سبيد « 11 » مصطكى و لك
هامش
( 1 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد .
( 2 ) - ب ه : اين
( 3 - 3 ) - ف : از
( 4 - 4 ) - ف : كونه كردار بوذ و
( 5 ) - ب ه : حيض
( 6 - 6 ) - « ف » و « م » : داروها تيز
( 7 ) - ف : شايذ
( 8 ) - از « م » افزوده شد . ف : قرص . در اصل خوانده نمىشود
( 9 ) - ف : « نيم » ندارد
( 10 ) - ف : « اقراص كهربا » ندارد
( 11 ) - ف : افزوده . و