بدين قياس و از خون ايذ و لكن بريشى يا بآماسى كريم كند و باز خون كرد بيايذ بروذكانيها تا از وى حيوان آيذ « 1 » جن از بلغم ايذ اين حال جه « 1 » بلغم آنجا كرد آيذ و عفونت بديرد تا از وى حيوانات آيذ اكر اين بلغم بروذكانيها [ باريك ] « 2 » كرد آيذ از وى « 3 » حيوانات دراز آيذ و اكر باعور كرد آيذ از وى كدودانه آيذ و اكر بروذه راست « 4 » كرد آيذ از وى كرم خرد آيذ و سبب « 5 » بسيارى مايه بوذ و بسيارى كرمى و تنكى جاى « 6 » و همجنين كمّى مايه بود و كمّى كرمى و فراخى جاى مر خردى ايشان را « 7 » .
باز غرض علاج « 8 » دو كونه بوذ يكى به غذا و ديكر بدارو « 9 » . اما غذا جيزها كرم خشك خورذ كه ضدّ بلغم بوذ ، و بدارو سه غرض بجاى بايذ آوردن « 10 » يكى كى كشنده كرمان بوذ و ديكر كى شكمآرنده بوذ و سديكر كى كرم خشك بوذ « 10 » و ملطف و بيش كه از ان دارو خورذ سه روز بناشتا شير خورذ تا كرمان عادت كنند « 9 » بدان و از بيجهاء « 11 » روذكانيها « 12 » بيرون آيند و روز جهارم خويشتن رنجه كند بكارى تا مانده شوذ و « 13 » آنكاه دارو بخورذ تا كرمان خيره كردند و بميرند و فرود ايند . باز كرم خرد را بحقنه و شياف علاج بايذ كردن .
[ صفت ] « 14 » داروى مفرد كه بشايذ مرين « 15 » بيمارى را و بكشد كرم دراز را :
هامش
( 1 - 1 ) - ف : كرد بيايذ بروذكانيها تا از وى حيوان آيذ جه از بلغم ايذ اين حال كه
( 2 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد . ب ه : دقاق
( 3 ) - ف : از و
( 4 ) - ب ه : مستقيم
( 5 ) - ب ه : اين
( 6 ) - ف : افزوده . مر بزركى كرمان را
( 7 ) - ب ه : و بزركى
( 8 ) - « ف » و « م » : ظ . عرض علاج ب ه : افزوده . اينجا .
( 9 ) - ف : افزوده . و
( 10 - 10 ) - ف : يكى كشنده كرمان و ديكر شكمآرنده و سديكر كرم و خشك
( 11 ) - ب ه : لفايف بيرون ايند
( 12 ) - ف : روذكانى
( 13 ) - ف : « و » ندارد ب ه : افزوده . كرمان كرسنه شوند
( 14 ) - از « م » افزوده شد . در اصل خوانده نمىشود
( 15 ) - ف : اين