كتف و همه دست جنبان شوذ » 39 ، « و اين اندامهاء مركبه را نيز اعضا آلى خواندهاند و آلى بدان خواندهاند كهر اندامى ازين اندامها مركبه آلتىاند مر فعل را جنان جن دستها را كرفتن و داشتن و كشيدن و سبوختن و بايان آلت نشستن و خاستن و . . . » 37
* « چه » بمعنى « بلكه » - « اين نه جوع شكم بوذ جى جوع اندامهاى ديكر بوذ » 371 ، « اكر آب را بطشت فروريزند بانك آب نيايذ جى بانك روغن آيذ » 660 ، « اكر بحالبين نبوذ جه بمجرى قضيب بوذ بمبوله علاج كنند » 495
* استعمال كلمات و تركيبات زير نيز در كتاب هدايه قابل ملاحظه است :
پيش كه : پيش از آنكه « و پيش كه از ان دارو خورذ سه روز بناشتا شير خورذ » 422 از پيش كه : پيش از آنكه « از بيش كه ببيماريها مشغول كردم » 200
از پس : پس از « وز بس اين اب بنيكى اب جشمها بزرگ بوذ » 159
از پس از : پس از « دليل برين كى اكر طعام را از بس از ان كخائيذه باشد بجشذ بدان مزّه نباشد كى اول بوذه بوذ » 26
سپس : پس از « باز سبس يك هفته ياره فيقرا دهد » 256
سپس از : پس از « مرغ را با نان بخورذ و يك قدح شراب شيرين دار سبس از آن بخورذ خوب آيذش » 586
از سپس : پس از « تشنكى بسيار نبودش الا از سبس طعام يا از بس رنج بسيار » 127
از ان سپس : پس از آن : « و تولد منى از [ ان ] خون بوذ كى از همه تن بسوى جكر باز آيذ از ان سبس كبهمه اندامها كشته بوذ » 97
از پيش : پيش از « فاما جلّاب نيك بود مر بر و سينه را . . . و از بيش طعام و سبس طعام به كار داشتن او منفعت كند » 169
بعد : بعد از « بس بجيزى معتدل حاجت آيذ بدين معالجت بعد آنك آن سبب را كى مهمترست و بيشتر تيمار بيشتر دارى » 460
يك بديگر : بيك ديگر « بغلهاء دست يك بديكر اندر آرند و جن حمّال كاه اين مر ان را بردارد و كاه آن مرين را » 173
هداية المتعلمين في الطب ( فارسى ) — صفحة مقدمه 37
مساهمون: ربيع بن أحمد الأخويني البخاري
صمقدمه ٣٧