رطوبات بوذ . بس از قبل سبرى شذن رطوبات هر دو مشارك بوند و موافق و از قبل شهوت طعام مخالف بوند و نشان اين آن بوذ « 1 » كه سبس شهوت كلبى آيذ يا سبس « 1 » سفر و رنج بسيار تا رطوبات اصلى بروذ و « 2 » جوع آرذ و باز از بس جوع غشى افتد و علاج وى بوقت غشى آن بوذ كه كلاب سرد كرده بر روى ايشان زنند « 3 » و موى ايشان بكشند و ببويانند اين بويها را « 4 » : بكيرند شراب خوشبوى و بر وى افكنند « 4 » كافور و عنبر و مشك و عود هندى خام سوذه و زعفران و اين بويها بيش وى بدارند و برابر بينى وى « 5 » ، و اكر ميسوسن يابند نيك آيذ و آن را ببويند و دايم عود مطّرا سوزند بمشك و عنبر و كافور و زعفران و بر مفاصل ايشان بيندايند اين ضماد صفته مورد و كل سرخ و مشك و عنبر و عود « 6 » سوذه و بميسوسن تر كنند و اكر نيابند سيكى به آب مورد يا آب سيب « 7 » و بر اندامها و بيوندهاى وى « 8 » بمالند « 9 » و رانها و بازوها را سخت ببندند
( f . 296 )
بعصابه و بيدار كنندشان از ان غشى بدانك رخ بكشند و بشكنجند و كوشها بكشند تا به هوش آيند « 10 » جن « 11 » آمذ انكاه اندكى شراب « 12 » با وى آب كوشت يار كنند « 13 » و « 14 » عود و مشك و دارجينى « 15 » ، و كر « 15 » بتوانذ اندكى شراب بكيرند و نان كعك بوى بكسارند تا از وى بخورذ و باز كوشت آبه و بدين باب جيزى را ان نصيب نيست كى شراب راست از قوّت و بقراط جنين كفته است شراب خوردن شفا آرذ مر كرسنكى را ، اين جوع البقرى « 16 » همىخواهد بدين سخن ، و باز بخسبد و باز بكرمابه اندر ايذ و دير نباشذ تا از وى جيزى نكاهد .
هامش
( 1 - 1 ) - ف : كز پس شهوة كلبى ايذ يا از پس
( 2 ) - ب ه : اين
( 3 ) - ف : بزنند
( 4 - 4 ) - ف : بكيرذ شراب خوشبوى و بوى برافكنند .
( 5 ) - ف : او
( 6 ) - ف : « و عود » ندارد
( 7 ) - ب ه : و اب سيب ، خ
( 8 ) - ف : ايشان
( 9 ) - ب ه : اندايند
( 10 ) - ف : آيذ
( 11 ) - ب ه : به هوش
( 12 ) - ف : افزوده . كه
( 13 ) - ب ه : و بدهند
( 14 ) - ب ه : با طعام او لختى
( 15 - 15 ) - ف : و كو
( 16 ) - ف : افزوده . را