باب علل المعدة « 1 »
اكر حيوان بيافتى انج ورا « 2 » بايستى « 3 » جن « 4 » نبات « 4 » مر او را اندامها نبايستى و لكن از بهر آنك آنج حيوان را مىبايذ از [ غذا بايذ كه بكميت و كيفيت بدان كونه و مقدار بوذ كه ] « 5 » حاجتست از قبل اين سبب اندامهاى غذا بايست تا آنج حاجت وى است تمام شود و نخستين اندام از اندامهاء غذا معده است و « 6 » معده را دو كار بود يكى
( f . 273 )
شهوت طعام و ديگر كواريدن طعام و معده به دو قسم است يكى از برسو نام وى فم المعده و ديكر از فروسو نام وى قعر المعده . آرزوى طعام مر فم المعده راست « 7 » و هضم طعام و استمرا مر قعر المعده را بوذ بيشتر و بديد آمذه است كى آن اندام كى « 8 » فعلى را آمذه است جن فعل وى بروذ يا يكبار كى روذ يا لختى روذ « 9 » يا فعل وى بذ كردذ و سبب آن يا سو المزاج بوذ يا سو الهيئة يا تفرق الاتصال . « 10 »
اكر مزاج معده بكردذ سوى « 11 » كرمى نشان وى آن بوذ كى جشنكى كنذ صعب و كرمى كند و سوزش ، و آرام بجيزهاى خنك يابذ بفعل و بقوّت و جيزها كرم بفعل و بقوّت زيان دارذش و كر « 12 » اروغ ايذ تلخ [ آيذ ] « 13 »
هامش
( 1 ) - ف : باب فى علل المعدة
( 2 ) - ف : وى را
( 3 ) - ب ه : همجنانك نباتات يافت او را غذا نبايستى و هم از ان كردار بس بودى كى نبات را بود از بهر ستدن ازين جهار ركن و لكن حال حيوان ديكر امد او را غذا مركب بايد تا با او بسازد و غذاى او كردد و جون جنين باشد او را اعضا بايست از هر كونهء تا آلات او بوند بدين كار و ازين اعضا يكى معده امد و معده را دو كار باشد .
( 4 - 4 ) - ب ه : نباتات يافت
( 5 ) - از « ف » افزوده شد . در اصل : غذايى بايذ بكميت و كيفيت بر آنكونه و مقدار كى ورا
( 6 ) - ب ه : اينجا
( 7 ) - ف : افزوده . بيشتر
( 8 ) - ف : افزوده . مر
( 9 ) - ف : افزوده . و
( 10 ) - ب ه : فى علاج المعده و ذكر احوالها از اول ياد كنم سو المزاج معده و باز سو الهيه يعنى اورام او و باز تفرق الاتصال يعنى قروح او
( 11 ) - ف : بسوى
( 12 ) - ف : و اكر
( 13 ) - از « ف » و « م » افزوده شد .