تخم كدو شيرين و ضماد كنند از كنكاو و روغن بنفش بر سر بيمار . اينك برين « 1 » كونه بوذ علاج امتداد .
باز اكر اين « 2 » تشنج بيكى اندام بوذ همين علاجها بكنند و باز مرهم كنند از روغن بنفش و بيه بط يا بيه ماكيان و نشاسته كندم و مغز استخوان كوساله و مغز استخوان بره نز
( f . 211 )
و دنبه و اين ضماد را بر اين اندام ببندند « 3 » دايم .
و امّا « 4 » آن تشنج كى از ترّى بوذ « 5 » و به همه تن بوذ آن صرع بوذ و علاج وى ياذ كردهام و اكر بيك اندام بوذ همان علاجها به كار بايذ داشتن كبباب صرع ياذ كردهام و يكى مرهم بايذ كردن از روغن سداب و موم مصفا يا موم زرد و خزميان و فربيون بر اين « 6 » روغن برافكند و بدان اندام بربندذ « 7 » و « 8 » استرخا اعنى سستى اندام از بلغم رقيق بوذ و تشنج از بلغم غليظ و جهد بايذ كردن تا غليظ نكردد جى آنكاه علاج نبديرذ و من روا ندارم بهيج تشنج بكرمابه اندر آمدن جه تشنج خشك را به شرط صاحب - الدق « 9 » اندر بايذ آمذن و آن دشوار است و باز تشنج تر را جن بكرمابه اندر ايذ خداوند تشنج و خوى آيذ مايهاء رقيق بيايذ « 10 » و غليظ بمانذ و تشنج بفزايذ و اكر به غذا حاجت آيذ همان غذاها بايذ داذن كمر صرع را ياذ كردهام .
اكنون بكذريم ازين باب و بباب نزله باز كرديم « 11 » جه بس از « 12 » دماغ وى اولىترست بياذ كردن .
هامش
( 1 ) - ف : بذين
( 2 ) - ف : « اين » ندارد .
( 3 ) - ف : بندذ
( 4 ) - ف : فامّا
( 5 ) - ف : افزوده . دايم .
( 6 ) - ف : بذين
( 7 ) - ب ه : دايم
( 8 - 7 ) - ف : باب فى ذكر الاسترخا
( 9 ) - ف : صاحب دق
( 10 ) - ب ه : از تن
( 12 - 11 ) - ف : كه از پس
( 12 ) - ب ه : افزوده . باز كرديم چه بس از علت .