آسان نبوذ و علاج وى بداروهاى صرع و سكته بوذ و من اندكى ياذ كنم .
از اول نبايذ كى بداروهاى قوى مشغول شوى « 1 » مكر بحقنهء تيز جند بار و هرروزى كلنكبين عسلى فرمائى داذن بيمار را با مصطكى و عود مقدار كلنكبين ده درم سنك مصطكى نيم درم سنك عود خام دانك سنكى و نيم بهر شبى يك درم سنك يارهء فيقرا معجون كند با انكبين و بدهد تا بخورذ و طريفل خرد و افتيمون و يارهء فيقرا آميخته يك با ديكر به كار دارذ بيش بجيزى ديكر مشغول نباشذ تا هفته نخستين بكدرد باز بهفتهى ديكر اسهال كند « 2 » بداروهاى « 2 » قوى جن حبّ منتن بزرك و حبّ جتره و آن حبّ خزميان كبباب صرع ياذ كردهام « 3 » و آن نيك حبّ است هم مبدّل است و هم مستفرغ و دايم غرغرهاء قوى به كار دارذ بسبندان و عاقرقرحا و بيخ كبر و شاخ فريژ و نيك منفعت كند غرغره كردن بيارهء فيقرا و ابكامه و سكنكبين
( f . 205 )
و اكر سكنكبين بسركاى عنصلى بوذ سخت خوب آيذ و اكر غرغره بيارهاى بزرك بوذ جن ياره اركاغانيس و جالينوس و روفس و لوغاذيا نيز موافقتر آيذ مكر كه اين داروها نايافت بوذ و مر معجون شليثا را و مثروديطوس را خاصيت است بمنفعت اندرين بيمارى و ترياق بزرك و اكر بيابذ معجون اثاناسيا و اميروسيا
هامش
( 1 ) - ف : باشى
( 2 ) - ف : بيارهاء
( 3 ) - ب ه : ظ . نسخه . . . بزرك - اين معجونى است از . . . خداوند مزاج سرد را و خداوندان بيماريهاء سرد و بادهاء غليظ و خداوند درد دندان و خورده شدن دندان و قولنج و عسر البول بلغمى سود دارد و سده جكر بكشايد و صلابت ان تحليل كند و معده را كرم كند و . . . زايل كند صفته . . . افيون دارجينى اسارون . . .
از هر يكى يك درم مر بلبل بارزد قسط از هر يكى شش درم زعفران نيم درم دار بلبل شش درم بارزد را با انكبين بكدازد و داروهاء خشك بدان بسر شد و شش ماه نكاه دارد تا برسد شربت نيم مثقال با اب كرم نافع باد باذن اللّه تعالى وحده