بعضى انند كى فعل ايشان شريف است و واجب بوذ ياذ كردن مزاج ايشان .
باز مزاج آن اندامهاى ديكر بدان بابها كى بيماريها ياذ كردهايذ ياذ كنم و ناچار همجنين مزاج اندامهاء مفرده ببايذ دانستن و علامتهاء « 1 » وى اكر اعضاء مفرده جز وى است از حيوان و جميع حيوان كرم بوذ و تر ناجار اجزاى حيوان نيز گرم بايذ و تر . اكنون بدين قياس همه اعضا مفرده كرم بوند
( f . 116 )
[ و تر ] « 2 » و لكن هر جند همه حيوان گرم بوند بمزاج و تر از جملهى ايشان مردم را معتدل دارند و « 3 » شير را جن اضافت كنند « 3 » بمردم كرم دارند و خشك و ماهى را سرد دارند و تر و سك « 4 » را سرد دارند و خشك و اسب را كرم دارند و تر و كوسبند را كرم دارند و تر و باز هر جند مردم را معتدل دارند از جملهء اندامهاء او بوست را معتدلتر دارند و از جملهء « 5 » بوست « 6 » كف دست را معتدلتر دارند كى جن « 7 » قياس كنند مر ديكر اندامها را « 8 » بوى قياس كنند ، « 9 » و « 9 » جن بنكرى بينى كى معدن حرارت غريزى دل است و همه تن را كرمى ازوست « 10 » بس واجب آيذ كى از همه اندامهاء مفرده كوشت دل كرمتر بوذ و از بس كوشت دل كوشت جكر و « 11 » خون و از بس خون كوشت سرخى و لكن اين كوشت را اعنى عضله را ليفها بوذ وزين « 12 » قبل اين كوشت بكرمى كمترست از كوشتهاء ديكر و كوشت شوشه « 13 » نيز ماننده - بوذ بدين كوشت و كوشت كرده و سبرز ماننده بوند « 14 » بدين كوشت از قبل
هامش
( 1 ) - ف : علامت
( 2 ) - از « ف » افزوده شد . در اصل : كرم بوند
( 3 - 3 ) - ف : جن شير را اضافت كند
( 4 ) - م : سركه
( 5 ) - ب ه : همه
( 6 ) - ف : افزوده . پوست
( 7 ) - ف : و جن
( 8 ) - ف : « را » ندارد
( 9 - 9 ) - ف : كويند
( 10 ) - ف : از ويست
( 11 ) - ف : افزوده . سبب حرارت همه تن اين دو اندام ايد و از پس كوشت جكر
( 12 ) - ف : و ازين
( 13 ) - ف : بشوشه
( 14 ) - ف : بوذ