و اما بدنهاى لاغر صفرائى خشك مستعد قبول سرخكاند و استعداد پذيرش آبله را ندارند و اگر در آنها آبله پيدا شود ناچار يا بايد دانههاى چنين آبلهاى كم و متفرق و ضعيف بوده و يا آنكه از لوع بسيار بدخيم آبله باشد كه خشك و متعفن بوده و نضج « 1 » پيدا نمىكند .
اما بدنهاى لاغر كه خشك و سرد باشند مستعد آبله و سرخك نمىگردند ، اگر آبله بگيرند آبله آنها كم و ضعيف و آرام و كمدرد و بىخطر مىباشد . تبهاى چنين مبتلايان آرام و سبك كه از اولين روز آبله تا آخر يكسان است ، علاوه بر آنكه همين تبها باعث فرونشاندن بيمارى است .
اوقاتى كه عادة « 2 » آبله در آن شيوع مىيابد بدين شرح است :
اواخر پائيز و اول بهار و در تابستانهائى كه باران پشت هم ببارد و بادهاى گرم جنوبى متواليا بوزد ،
و اگر تابستانها زياد گرم و خشك شد و پائيز هم گرم و خشك بود و باران هم تأخير كرد ، در اين مواقع سرخك به اشخاص مستعد حمله مىكند و آنان كسانى هستند كه داراى بدنهاى گرم لاغر صفراوى مىباشند و چهبسا كه اين وضع از لحاظ
هامش
« بقيه حاشيه از صفحه قبل » و بالينى رازى تاريخچه يازدهم در مورد دختر حسين بن عبدويه كه عادت به خوردن شير شتر داشت . چاپ تهران ، انتشارات دانشگاه سال 1343 شماره 940 ( بكوشش مؤلف ) ]
( 1 ) - نضج در اصطلاح قدما عبارت از بهبود نسبى قبل از شفا كامل كه ترجمه آن بفرانسهAme ? liorationاست و در اينجا مقصود آن است كه آبله پخته و رسيده نشده است .
( 2 ) - همانطور كه در صفحات قبل متذكر گرديديم قدما اوقات ظهور و شيوع آبله را در هواهاى وبائى مىدانستند و چون در فصل بهار و پائيز تغييرات جوى پس از سرماى زمستان و گرماى تابستان پيش مىآمده ، معتقد بودند كه آبله شيوعش در اين فصول زيادتر مىباشد .