مادام « پلو » « 1 » . آجودانباشى هم تشريف آوردند . قدرى خريد كردم . پسر جناب امين الدوله هم آنجا آمدند قدرى معامله كردند . غروبى رفتم منزل آجودانباشى . شب را هم آنجا بودم .
جناب بهاء الملك و يك نفر سرتيپ هم بودند . شب را آنجا خوابيدم .
روز پنجشنبه سوم
رفتم حمام . بعد از حمام رفتم بازديد ساعد الدوله ، از آنجا برخاسته آمدم منزل ناهار خورده خوابيدم . دو به غروب مانده رفتم منزل جناب نظام الملك . غروبى آمدم منزل .
روز جمعه چهارم
منزل جناب حكيم الممالك وعده بودم ، چهار از دسته گذشته رفتم . بعد را اشخاص مفصله آمدند : جناب صديق الملك ، جناب اقبال السلطنه ، جناب ميرزا حسن خان گرانمايه و جناب حسينقلى خان وزير مختار ، جناب لسان الملك ، جناب وزير آقا ميرزا حسن ، جناب ميرزاى سپهر و برادر وزير ، نصر الله خان ميرپنجه ، حسينقلى خان ميرپنجه ، پسرهاى جناب صديق الملك ، جناب ناظم الملك و جمعى ديگر هم بودند . براى دخترهاى جناب حكيم الممالك شيرينى خورى كردند . يكى به پسر دائى خود دادند . يكى را براى پسر وزير سركار نوابهء عليه انيس الدوله شيرينى خوردند . در واقع همچو مجلس عيشى نمىشد .
رفتيم سر ناهار بسيار ناهار خوبى صرف شد . چهار به غروب مانده آمدم منزل قدرى خوابيدم . يك ساعت به غروب مانده رفتم منزل سر كار كشيكچى باشى تا يك ساعت از شب گذشته بودم . بعد آمدم منزل شب بد نگذشت .
روز شنبه پنجم
صبح نواب اشرف و الا عميد الدوله آمدند . بعد را سركار ميرزا عبد الله خان ميرپنجه و جناب صاحب اختيار تشريف آوردند تا وقت ناهار تشريف داشتند . ناهار خورده رفتند . من هم ساعتى خوابيدم . سه غروب مانده سركار اكبر خان پيشخدمت مخصوص برادر جناب
هامش
( 1 ) اين نام به دو صورت « پلو » و « پلور » در جاهاى مختلف آمده است و متأسفانه چون وقوفى بر احوال او نيست املاء كلمه مشخص نيست