خيلى بامزه بود .
از ساعت دو [ و ] نيم بعد از ظهر شروع شده ، تا چهار [ و ] نيم تمام شد .
چند كالسكه كه خوب و پرگل و قشنگ ساخته شده بود ، به هريك بيدق امتياز و تحسين داده ، جلو كالسكه خودشان زده ، عبور مىكردند .
بعد از اتمام ، مردم متفرق شده ، ما هم به منزل آمديم .
روز شنبه ، اول مارس 1913 م . ؛ [ 22 ربيع الاول 1329 ه . ق . ]
بعد از ظهر با دختره رفتيم [ به ] مانتن . « 1 »
وقتى جايى را كه انسان بعد از مدتى مىبيند كه اميد دوباره ديدن او را نداشته ، تعجب و حالت حيرتى روى مىدهد . من هم از ديدن اين مكان و ياد پارسال متحير شدم .
رفتيم تا كنار دريا ، روى كه جمعيت زياد بود . صندلىها گذاشته و نشسته بودند .
امروز آفتاب تند و تيزى است . قدرى بالا [ و ] پايين رفته ، بالاخره وقت چاى شد .
در همين روى كه ، هتلى ديدم . به نظرم خوب آمد . پنجرههاى رستورانش روبه دريا بود . بالا رفتم [ و ] داخل رستوران شدم . واقعا ديدم خوب جايى است و احدى نبود . اشخاص هتل بيرون رفته [ بودند ] .
يك ميز نزديك پنجره گرفته ، نشستيم . خيلى جاى باصفايى است . اين هتل برستك است . اتاقش را قيمت كردم . رو به دريا 14 الى « 2 » 16 فرانك است .
بعد از چاى بيرون آمده و روانه گار شديم . ترن گرفته ، آمديم [ به ] نيس .
امشب بعد از شام ، در هتل « حقهبازى » است .
يك كس ديگرى ، غير از آن شخص دفعهء قبل است .
در توى همان اتاق سابق ، صندلى چيده ، مردم را دعوت مىكرد . ده بيست نفرى در اتاق جمع بودند . در گوشهء اتاق پردهء سياهى زده ، دو سه ميز دو طرف و وسط پرده گذاشته ، خودش وسط ايستاده [ بود ] .
اينطور شروع كرد : چند دانه انگشتر از حاضرين گرفته ، داد به دست پسركى از تماشايىها . يك دانه تخممرغ آورده ، در ظرفى شكست و به پسر گفت انگشترها را
هامش
( 1 ) . منتون يا مانتون( Menton )، شهرى است كوچك و بندرى در جنوب شرقى فرانسه در ساحل درياى مديترانه در مرز با كشور ايتاليا ، در 19 كيلومترى شهر نيس ، كه از قرن 10 ميلادى آباد بوده است . در سال 1999 م . 812 ، 28 نفر جمعيت داشته است .
( 2 ) . در اصل : الا