از اينجا تا بلدهء قم 5 فرسخ است .
از اينجا گنبد مطهر « براق » و « نمايان » بود .
[ مصراع ]
سلسله شوق را سلسله جُنبان رسيد .
اين غزل در آنجا ثبت شد :
لمؤلّفه
چه خوش باشد اى دوستان آشنايى * كليدى است از بهر مشكلگشايى
دلم تيره بود از غم دهر ، ليكن * چو شد آشنا يافت بس روشنايى
گمانم نبود اينچنين سخت جانى * كه من زنده مانم به روز جدايى
چو دنيا ندارد وفا ، ترك او كن * مياموز از او شيوهء بىوفايى
دو روز است شاهى ، سيّم روز مردن * در آن دم ، چه شاهى ، چه فقر و گدايى
ز نقش خوش بالِ طاووس بگذر * بينداز خود را به ظلّ همايى
هُما را نبينى و ليلى طلب كن * كه شايد نصيبت كند رهنمايى
علايق چو بحر است و آمال ، موجش * از اين بحر نبود كسى را رهايى
نظام ، ار دلت بسته بر مال و جاه است * مكن پيش ارباب دل خودنمايى
اگر سوز عشقت نباشد ، چه حاصل * تو را زين همه زهد خشك و ريايى
رهايى ندارى از اين دام هرگز * مگر باشدت يار ، فضل خدايى
منزل چهارم : دار الايمان قم
شب شنبه ، [ 11 رمضان 1301 ه . ق . ] به يارى خدا ، دو ساعت از شب رفته ، حركت كرده ، 4 ساعت به دسته مانده ، به قم رسيديم .
اولا خانهء آقا سيد احمد خادم ، پهلوى قبرستان بزرگ ، منزل شد .
روز شنبه هوا چنان گرم بود كه خواب ممكن نشد . لهذا شب يكشنبه ، دوازدهم ماه [ رمضان 1301 ه . ق . ] را از آنجا تغيير داده ، به قلعه متولى آورد . آنجا حوض و عمارتى دارد و به روضهء مطهره نزديك است .
صبح و شام ، به حمد اللّه به زيارت مواظبت داشت .
چون در مشاهد مشرّفه شهرت و معروفيت به عقيدهء داعى قلب انسان را مريض و مشغول مىكند ، آزادى دل و آزادگى در اين است كه حتى المقدور شخص با ديگرى سروكارى نداشته باشد و به حالات او ديگران متوجه و ملتفت نشوند ، تا شخص به