سرما نكشد .
نصف بار مردم در كوه ماند . 3 بار من هم مانده بود . فراشها ، نصفشب رسيدند .
پاره [ اى ] مردم به « ايرى » برگشته بودند .
« سركار اقدس » در گدوك ، حكم فرمودند كه برگرديد ، برنگشتند ، مگر قليلى ، كه پيادههاى بلد ، وقت برگشتن بىحركت برده بود .
« آقا على » ، آبدار خود را صبح زودى براى آوردن بارهاى خود و تول [ ه ] هاى شكارى كه آنجا مانده بودند ، فرستادم .
خبر آورد كه هيچكس الحمد للّه نمرده است .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 487
مساهمون: هارون وهومن
ص٤٨٧