و حال آنكه واى به حال آنكه به تو ملاقات كرده است .
خلاصه ، در حمام « ريش » را حنا گذاشتيم . همهء اميرزادگان « 1 » يكباره بيرون آمديم .
« آقا محمد حسن پيشخدمت » ، جبه سفيد ريزه بوته پوست « بخارا » براى « شاهزاده » خلعت آورده بود . پوشيده ، به نهار رفتيم .
روز جمعه بود . برف هم كمكم مىباريد . شيپور زدند ، كه بعد از ظهر سوار شدند .
آدم « بهرام ميرزا » ، پول يابوها را آورد و پول همشيره « قايم مقام » را داده بود . بسيار ممنون كرد مرا .
نشسته بوديم . « ميرزا اسحاق » و « ميرزا نصر الله » وارد شدند . صحبت مىكرديم ، كه « سركار نايب السلطنه » چكمه به پا ، از دم پنجره مىگذشتند . اميرزادگان « 2 » گريختند و سوار شدند . « ميرزا اسحاق » هم رفت چاپار « تبريز » را راه بيندازد .
« ملا كريم » را با سايرين آوردم . ساز مىزدند و [ مى ] خواندند ، [ و ] از شفقت « نواب خداوندگارى » لذت مىبردم .
احوالم ناخوش است . سوار نمىشوم . همه روزه در منزل مىنشينم . حكيم هم هست ، [ و ] به معالجه مشغول است .
دو ساعت زدند و رفتند . « ميرزا نصر الله » از حمام بيرون آمد . 2 ساعت با « ميرزا » صحبت كرديم و رفت . « شيخ بهاء الدين » آمد . « ميرزاى ناظر » برسيد [ و ] 13 دانه « ليمو » براى من آورد ، كه از همه چيز براى من بهتر بود .
2 ساعت از غروب گذشته ، « سركار اقدس » تشريف آوردند . از برادران ، احوالات [ را ] پرسيدم ، گفتند رودخانه را گرفته ، پايين رفتيم . هرچه قوش بود ، سر داديم از « ارس » گذشتند . « قاسم خان » آنطرف بود . قوشها رفت بنه « كردخان » ، كه قوشچى نبود .
قوش را به روى دوش گذاشته ، هرچه خواست سوار شود ، نتوانست .
در اين اثنا ، كبكى پريد ، [ و ] خودش را تكان داد . قوش رفت به كنارى نشست .
خلاصه ، بسيار عذاب كشيده بودند . خدا رحم كرد .
هوا پر سرد نبود . نماز خواندند . « باقر چراغچى » ، 20 عدد شمع كافورى براى « شاهزاده » آورد . « بهمن ميرزا » كبك مىخورد . به من هم رسيد [ و ] داد .
شب ، به شام رفتيم . من نان و ماست خورده بودم . نشستم و تماشا كردم . بعد از
هامش
( 1 ) . در اصل : اميرزادهگان
( 2 ) . در اصل : اميرزادهگان