يك چيز به عقل ناقص چاكر رسيده ، اين است كه چند نفر از همقطارها ، كه اسم شان را نمىخواهم عرض كنم ، رسمشان چنين بوده و هست [ كه ] هر پيشكارى كه براى سايه خدا معيّن شد ، پهلوى آن شخص پيشكار مىافتند [ و ] بناى افساد و تفتين « 1 » را مىگذراند ؛ به اين معنى كه به پيشكار كذب عرض مىكنند كه فلان همقطار ما در حق شما فلان صحبت را داشت .
شخص پيشكار ، فورى قلبش از آن شخص كدر مىشود . از آنطرف ، فورى مىآيند به همان همقطار مىگويند كه امروز پيشكار در خانه ، در حق تو چنين و چنان بىحرمتى در مجلس كرد .
اين مىشود كه شخص پيشكار ، بدون سبب و جهت بىحرمت مىشود به آن نوكر .
اگر فى الواقع ، خداى نخواسته از چاكر خلاف قاعده سر زده است كه منافى طبع جنابعالى شده ، بىمرحمتى نفرماييد ؛ بلكه مورد تنبيه مىباشم ؛ ولى خداوند تا يك شخصى را مثل جناب عالى خلق نفرمايد كه هم « عفو » و « اغماض » و « كتمان » و « پردهپوشى » در وجودش نباشد ، وزير و صاحب اختيار كارخانه سايه خودش نمىفرمايد .
پس در اين صورت ، همهء اين محسّنات در وجود مبارك جنابعالى خلق شده ، كه وزير سايه خدا شدهايد .
گر ما مقصّريم ، تو درياى رحمتى * جرمى كه مىرود ، به اميد عطاى تست
هنوز اين فدوى از مرحمت جنابعالى مأيوس نيست ، زيراكه هركس را جناب عالى به او بىمرحمت باشيد ، در آذربايجان بماند ، كمال سفاهت را خواهد داشت .
اگر جنابعالى را نسبت به خود بىمرحمت مىدانستم و مأيوس بودم ، تا حال در تبريز نمىماندم [ و ] رفته بودم .
استدعا از جناب عالى دارم [ كه ] يكوقت خلوتى كه به قدر نيم ساعت ممكن باشد ، شرفياب شوم ، معيّن فرماييد ، هروقت باشد . پس از شرفيابى ، اگر خلاف كرده باشم ، آقا و صاحب اختيار هستيد در آن مجلس ، چاكر را به هر نوع كه مىدانيد ، تنبيه بفرماييد .
هامش
( 1 ) . تفتين( taftin )، دو به هم زدن ، فتنهانگيزى ، برهم زدن .