3 روز در دماوند مانده ، بعد آمديم به تهران . 5 روز هم در تهران بودم ، ديدم گرما خيلى سخت است ، كه حالت ماندن ندارم . اندرون را برداشته ، حركت دادم [ و ] روانهء دماوند شدم و ماندم تا دوازدهم محرم الحرام .
بعد ، حركت نمودم از براى لاريجان .
يك ماه « 1 » هم در لاريجان ماندم . با جناب ميرزا محمد خان سرتيپ ملاقات شد . سؤال كردم كه : « فوجت ، پادار هست يا خير ؟ »
گفت : « يك فوج سرباز انتخاب « 2 » كردهام كه همگى 15 ساله و 20 ساله الى « 3 » 30 ساله در ميان آنها پيدا نمىشود . همچه فوجى ، امروز كسى ندارد . اگر بخواهم ، هم فوج قديم و هم فوج جديد حاضر است . مىخواهم بروم از خاك پاى مبارك ، استدعاى مأموريت نمايم « 4 » ، تا خدمت شخص خودم معلوم شود . »
بعد ، حركت نمودم به دماوند .
اهل لاريجان مىگفتند :
« به دماوند نرويد ، كه ناخوشى زياد است و تمام ، به كوه فرار نمودهاند . »
بنده گفتم : « خدا ، نگاهدارى مىكند . ناخوشى چه چيز است ؟ مقدّر باشد ، به هر نقطه [ كه ] باشد ، شخص مىميرد . »
گوش ندادم [ و ] به دماوند آمدم . وارد شدم . دو سه روزى نگذشت ، كه ناخوشى موقوف شد .
بعد ، شنيدم كه [ در ] لاريجان هم ناخوشى بروز كرده [ است ] .
حركت نمودم و عزادارى به همت « دماوندىها » نديده بودم . از 2 ماه پيشتر ، شب و روز ، طاقنماى حسينيه بسته ، مشغول عزادارى بودند .
حركت نموده ، به تهران وارد شدم . دعاگوى بقاى دولت ابدمدت اعلى حضرت قدر قدرت پادشاه اسلامپناه شاهنشاهى ظل « 5 » الله شدم .
شه داده لقب حاجى جلال الساداتم * اما چه كنم كه پول ندارم ، لاتم
قرض آمده تا نافم * شب و روز خيال مىبافم
هامش
( 1 ) . در اصل : ما
( 2 ) . در اصل : انتخواب
( 3 ) . در اصل : تا الى
( 4 ) . در اصل : نمايد
( 5 ) . در اصل : ضل