درختى نيست ، مگر درخت « بيد » .
رسيديم به جائى كه دست راست ، درّهء وسيعى بود . آب زيادى از ميان درّه مىآمد و داخل « رود هراز » مىشد . اين آب ، آب رودخانه « بلده » و « يوشن » است .
از اين راه مىرود به « تهته رستاق » نور ، از آنجا به « تاكر » ، و از آنجا به « بلده » .
مىگويند « تهته رستاق » « 1 » ، شكارگاه خوبى است ، امّا راه بدى دارد .
قدرى كه رفتيم ، از سمت چپ ، آب زيادى از درّهء تنگى مىآمد و داخل [ رود ] هراز مىشد . پل بسيار خوب محكمى « معمار نوائى » ساخته ، و خودش هم آنجا ايستاده بود . اين آب از « بندپى » و « نشل » و « رسم » « 2 » و « چنار » مىآيد .
از اين راه به اوّل قريهاى كه از قراء « بندپى » مىرسد ، قريهء « ندبار » « 3 » است و راه « به رستاق » بلوك « لاريجان » هم از اين درّه است . از اينجا هم كه قدرى گذشتيم ، از دست راست باز رودخانه مىآمد و داخل « هراز » مىشد ، كه گفتند از بلوك « نمارستاق نور » مىآمد ؛ دهى پيدا بود از « نمارستاق » ، موسوم به « پنجاب » . اينجا هم پل بسيار خوبى ساختهاند .
از اينجا هم كه قدرى گذشتيم ، باز از طرف راست رودخانه جارى بود ، كه داخل « هراز » مىشد .
خلاصه ، از اينجا هم كه نيم فرسنگى رانديم ، رسيديم به منزل ، كه « كهرود » است . « 4 » 2 ساعت به غروب مانده بود ، كه وارد شديم . جاى اين اردو در اين منزل ، تنگ است ؛ امّا مردم هرطور بود جابهجا شدند .
امروز ، در راه مرد و زن زيادى از اهل « لاريجان » به « آمل » مىرفتند . يك سيّاح فرانسوى هم مىرفت كه از « بندر جز » « 5 » برود [ به ] فرنگستان . « آقا سيد حبيب واعظ استرآبادى » ، هم مىرفت [ به ] « استرآباد » .
اينجاها « كبك » دارد .
شنبه بيست و هفتم [ شوال 1292 ه . ق . ]
بايد برويم به « رينه » .
هامش
( 1 ) . امروزه به شكل تيرستاق ناميده مىشود .
( 2 ) . براساس آمارنامه 1375 ه . ش . اين روستا ، كه از توابع دهستان « چلاو » بخش مركزى شهرستان « آمل » بوده ، خالى از سكنه و تقريبا ويران شده است .
( 3 ) . امروزه به شكل اندوار نوشته مىشود .
( 4 ) . « منزل امروز كاهرود است . . . صبح زود كه راه افتاديم ، 3 به غروب مانده ، وارد منزل شديم . راه 5 فرسخ بود . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 51 )
( 5 ) . شهرستان بندر گز امروزى .