بودند ، و هرچه تفنگ مىانداختند ، نمىزدند . چند « اردك » ، كه خيلى دور در هوا مىپريد ، زدم ، افتاد . خيلى تماشا داشت . « 1 »
اسامى دهاتى كه ديروز [ در ] جنبين راه بودند ، از « علىآباد » به « بارفروش » ، از اين قرار است :
سمت راست :
[ 1 ] سرّاجكلا ، ملكى مرحوم « نصير الملك » .
[ 2 ] چمّاسكلا « 2 » ، ملكى « آقا خليل » ، تاجر بارفروشى .
[ 3 ] منصور كنده « 3 » ، سه دانگ وقف باقى « ملك تجّار بارفروشى » است .
[ 4 ] نقيب دشت « 4 » ، كه « ميرزا شفيع » ، صدر اعظم « خاقان مغفور » « 5 » ، وقف مدرسهاى كه در « بارفروش » ، خودش بنا كرده است ، نموده .
سمت چپ :
[ 1 ] قلزمكلا ، خالصهء ديوان .
[ 2 ] جنيد « 6 » ، ملكى « ميرزا زكى علىآبادى » .
[ 3 ] آسياب سر ، ملكى « اسد اللّه ميرزا » .
[ 4 ] درزىكلاى حاجى نصرا « 7 » ، اربابى مردم است .
[ 5 ] درزىكنده ، املاك سادات بارفروش .
[ 6 ] ناصرآباد ، خالصه .
[ 7 ] كماة گركلا « 8 » ، ملكى « ميرزا مسيح وزير » .
يكشنبه ، بيست و يكم [ شوال 1292 ه . ق . ]
هامش
( 1 ) . « بعد از ناهار مقرر شد من و امين السلطنه در ميان لوتكه [ قايق ] هاى كوچك كه عرضا نيم ذرع و طولا 2 ذرع است و زياده از يك نفر و يك پاروزن جا نمىگيرد ، نشسته ، در مرداب شكار مرغابى بكنيم . اطاعت نموديم ، اما من از ترس اينكه مبادا « لوتكه » برگردد ، طورى خود را جمع كرده ، نشسته بودم كه قادر بر حركت و دستانداختن به تفنگ نبودم . باوجوداين دو سه نفر نيز تفنگ خالى كردم و هيچ نزدم . تفنگ هم رطوبت كشيده بود ، در نمىرفت . مردم و تماشاچى خنده زياد كردند . شاه از دور در هوا دو سه مرغابى شكار فرمود . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 49 )
( 2 ) . نام فعلى آن چمازكلا مىباشد .
( 3 ) . ملگونف مىنويسد : « مىگويند در اين ده چندتا گنج پيدا شده با اسم منصور » . ( سفرنامه ملگونف به سواحل جنوبى درياى خزر ، 113 )
( 4 ) . ظاهرا نام روستا به نقيبكلاى ثلاث تغيير يافته است . لويى رابينو در سال 1909 م . آنرا به شكل نقيب دشت نوشته است . ( مازندران و استرآباد ، 181 )
( 5 ) . منظور : آغا محمد خان قاجار .
( 6 ) . امروزه به آن بالا جنيد لاكپل مىگويند . به آن جهنه هم مىگفتند .
( 7 ) . نام امروزى آن درزىكلاى نصيرايى است .
( 8 ) . نام كنونى آن كمانگركلا مىباشد .