بود . باز گم كرده بودند .
قلعهء جديد سرتك ، نمودار شد ، كه امسال حكم به ساختن آن شده و كنار « درياى كوچك » بنا كردهاند . نيم فرسنگ تا انتهاى « نيم جزيره ميان كاله » فاصله و مسافت دارد .
« محمد مهدى خان » ، سركردهء نوكر « عمرانلو » ، با نوكر « عمرانلو » و قدرى نوكر « اشرفى » ، آنجا بود . « عضد الملك » و « ميرزا مسيح » هم در آنجا حضور داشتند .
4 برج « قلعه سرتك » تمام است ، امّا ديوار قلعه ناتمام است ، كه بايد بسازند . در خوب نقطه و موقعى ساخته شده است . رفتم بالاى يكى از بروج . چون هوا گرم بود ، در سايهء آن برج استراحت نمودم . « استاد على معمار كاشى » ، آنجا كار مىكند .
الحق بسيار خوب و محكم بنا كرده است .
خيلى خسته بودم و از گرما ، عرق زياد كرده بودم . « علاء الدّوله » و « ميرزا عيسى » ، وزير سابق طهران هم كه در ركاب بودند ، به واسطهء خستگى زياد مراجعت كرده ، با كشتى به اردو رفتند . من همچون خيلى خسته بودم ، از « قلعه » تجاوز نكرده ، به آخر جزيره نرفتم .
حكم شد نشانه گذاشته ، تفنگچىهاى مازندرانى ، گلوله انداختند .
اينجاها ، اگر « نخل » بكارند ، خوب عمل مىآيد .
3 ساعت به غروب مانده ، سوار شده ، به طرف « درياى بزرگ » رفتيم .
« مهدى قلى خان » ، يك بچه مرال 4 ساله زده بود . رسيديم . به كالسكه نشسته ، رانديم . بين راه ، غلامها چند مرال زده ، آوردند . يك مرال بزرگ به « درياى بزرگ » زنده بود ، سوارها ، گرفته ، در بين راه كه مىآورده بودند ، مرده بود .
« آقا وجيه » با ما بود . بعد كه ما رفتيم ، با « سارى اصلان » رفته بود شكار « قرقاول » كند . 1000 قدم زير « قلعه » ، مرال بزرگى كه از ما گريخته ، قايم شده بود ، زده بود .
« آقاوجيه » مىگفت : من زدهام . بعد معلوم شد اختلاف پيدا كرده ، گفتند : « سارى اصلان » به نماز افتاده بود . بعد از اتمام نماز ، مرال آمده ، با گلوله پاى مرال را شكسته بود . مرال تير خوردهء خسته ، گريخته ، به « آقاوجيه » رسيده بود . گرفته بودند . بعضى گفتند : اول « آقا كشى بيك تفنگدار » و غيره ، با گلوله زده بودند .
خلاصه ، مرال را آوردند . خيلى بزرگ بود . شاخهاى غريبى داشت . مرال نر ديگرى آوردند كه سر نداشت . گفتند : « ميرزا احمد خان » پسر « علاء الدّوله » زده است و خودش هم ميان نيزار زمين خورده ، نى پشت چشم او فرورفته ، نزديك بوده
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: هارون وهومن
ص٢١٩