چهارشنبه ، بيست و ششم [ رمضان 1292 ه . ق . ]
بايد به « فريكنار » « 1 » رفت .
چند روز است درد چشم عارض شده ، و از ديشب شدت كرده است . اينجاها ، درد چشم خيلى فراوان است .
صبح ، به كالسكه نشسته ، رانديم . در اسفار سابقه ، اين سواحل « مازندران » را تماما ديده بودم ، مگر اين قسمت را ، كه از « محمودآباد » الى « مشهدسر » « 2 » است . قدرىكه از اينجا گذشتيم ، كنارهء دريا ، ديگر ريگ درشت الوان نداشت . تمام ، ماسهء نرم بود .
اسب و پياده را خيلى زحمت مىداد . به جاى ريگ ، « گوش ماهى » و « صدف » زياد داشت .
فاصلهء ما بين جنگل و دريا ، تپّههاى كوچك « 3 » پست و بلند است ، كه درخت « انار جنگلى » زيادى روى آنها روئيده است .
امروز ، به علت درد چشم ، « عينك سبز » گذاشته بودم .
راه منزل ، امروز 3 فرسنگ و نيم سنگين بود . در بين راه ، با « عضد الملك » و « علاء الدوله » و « ايلخانى » و امين السلطان » و « ميرزا مسيح » ، فرمايشات شد .
به اولدهى كه در راه رسيديم « درياسر » و « كله مرز » « 4 » بود ، كه 2 ده معتبر خالصهء ديوان و تيول اولاد « ميرزا عبد اللّه خان » و « محمد خان » است . آبادى و عمارات اين 2 ديده نشده ، اما جمعيت زيادى داشت ، كه نزديك راه آمده بودند . دهات ، از كنارهء دريا قدرى دور افتادهاند .
قدرى كه رانديم به رودخانه [ اى ] موسوم به « تفنگا » « 5 » رسيديم . 4 سنگ آب داشته كه از اين دهات « كلهمرز » و غيره مىگذرد . بعد از طى مسافتى به « المده » ، « 6 » خالصه ، كه تيولى « مهدى قلى خان » پسر « ميرزا فضل اللّه خان نوائى » ، نايب ايشيك آقاسى مىباشد ، رسيديم . خودش هم با جمعيت زيادى از اهل ده ، كنار آمده ، ايستاده بودند .
از « المده » ، رودخانهاى به دريا مىريخت ، كه به قدر چهار پنج سنگ آب داشت .
هامش
( 1 ) . اعتماد السلطنه نام آنرا قوىكنار مىنويسد . ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 33 ) امروزه شهر فريدونكنار بر جاى اين روستا قرار گرفته است .
( 2 ) . شهرستان بابلسر امروزى .
( 3 ) . در اصل : كوجك
( 4 ) . امروزه به آن كلمرز عليا مىگويند .
( 5 ) . از شعبات فرعى رود هراز مىباشد .
( 6 ) . نام آن به علمده تغيير يافته و شامل دو روستاى سفلى و عليا مىباشد