عصر امروز ، سوار شده ، قدرى بالاى اردو گردش نموديم . عسل « زانوس » و كليتا بلوك « كجور » ، بسيار ممتاز و خوب است ؛ بهطورىكه مىتوان گفت از حيثيت « 1 » « طعم » و « عطر » در هيچجا پيدا نمىشود . معاينه عطر « بنفشه » و « بيدمشك » دارد ، و اين نيست مگر به واسطهء گل و گياه زياد معطّرى كه در اين جنگل است .
ديروز كه از « پل » به « زانوس » مىآمديم ، بالاى گردنه كه به « مازندران » نگاه مىكردم ، ديدم روى جنگل و جلگهء « مازندران » را كليتا « 2 » مه گرفته ، امّا روى دريا كه از آنجا پيدا بود ، « صاف » ، و دريا خوب پيدا بود .
چهارشنبه ، پنجم [ رمضان 1292 ه . ق . ]
صبح ، هوا خوب و صاف بود . محقّق كه پريروز از منزل « پل » به « زانوس » مىآمد ، از راه دهات « ميخساز » آمده بود ، شكار زياد در راه ديده بود . او را به اتفاق « ميرشكار » ، جلو فرستادم . صبح زود كه رفته ، شكار پيدا كنند تا ما هم از عقب برسيم .
همراه من ، « مهدى قلى خان زيندارباشى » ، « نايب ناظر » ، « ناظم خلوت » ، « ساعد الدّوله » ، « ولى خان » [ و ] « ابراهيم خان » بودند .
از دهات « ميخساز » گذشته ، آب خوب زيادى به قدر 5 سنگ ، از ده بالاى ميخساز مىآيد .
« ميخساز » ، عبارت از سه ده است :
[ 1 ] كندلوس
[ 2 ] گيل كلا
[ 3 ] پيده .
اگرچه « مير شكار » را به جهت پيدا كردن شكار ، صبح فرستاده بودم ، ليكن خيال خودم اين نبود كه از دهات « ميخساز » « 3 » تجاوز كرده ، آنروز به قله كوه بروم . در اين بين هم « مير شكار » پيدا شد كه تا به « قلّه » خيلى مسافت [ است ] و رفتن ، اسباب كسالت است ، لهذا همانجا چادر زده ، راحت نمودم .
هامش
بفرستد . . . صحبت بردن « قهوهچىباشى » بود . يكى مىگفت « ياغى » شده . ديگرى مىگفت عريضه عرض كرده كه مردم را چرا به گرسنگى و سرما دچار مىكنى ؟ . . . در اين سفر ، هركس حرفى زد ، اما امروز حكم شد مردم زيادى از « سرباز » و « غلام » و « سوار » متجاوز از 700 آدم و 1000 مال مراجعت كنند . . . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 27 )
( 1 ) . منظور : حيث .
( 2 ) . در اصل : كليّة
( 3 ) . در حاشيه آمده است : « اين بلوك را ميخساز ، به جهت آن مىگويند كه اينجا بعضى كارخانجات آهنسازى دارد . »