« دهى » كه به نظر مسافر آيد ، نبود . « قارو » كه منزلگاه است ، هيچ « آبادى » و « خانه » ندارد ، مسافر بايد در غار كوه ، شب با « پلنگ » همدوش و با « شير » دست در آغوش بخوابد .
اين راه ، معبر بسيار مردم است ، [ و ] دريغ است كه به اين « خرابى » و « بدى » باشد .
امروز را لطف كامل خدا شامل شد ، كه از آسيب سنگى كه از كوه غلتيد ، سالم مانديم . و اين چنان بود كه وقتى صدائى مهيب عظيم نظير صداى « رعد » از كوه برخاست ، ما متحيّر ايستاديم . وقتى ديديم كه سنگى به قدر يك لخت كوه از بالا غلتيده ، مقدار 150 قدم پيش روى ما به ميان راه ، كه غير [ از ] آن راهى نيست ، افتاد و ايستاد و راه را مسدود كرد .
اگر خداى نخواسته ، به محاذات آن سنگ رسيده بوديم ؛ به هيچوجه « خلاص » و « مناص » « 1 » ميسر نمىبود ، زيرا كه يمينا و شمالا و خلفا و قداما ، مجال « طفره » و « گريز » يك قدم متصوّر نيست .
مردم آنجا مىگفتند كه چندسال قبل ، 10 نفر از « چارودار » و 40 قاطر به سبب غلتيدن سنگ از كوه هلاك شدند .
عبور توپ در اين راه امكان ندارد .
هامش
است كه امروزه كهرود ناميده مىشود .
( 1 ) . مناص( manas )گريختن ، گريز .