مىخورد به گردن آدم و فورا سر جدا شده ، مىافتاد ميان صندوقى پر از كاه ، و بدن روى تخته مىماند . « 1 »
صورت تمام محبوسين نيز در اين اتاق بود . باوجودى كه همه از « موم » ساخته شده بودند ، از ديدن روى زشتشان ، موى بر بدن آدم راست مىشد .
پس از تماشاى اينها ، آمديم به اتاق اول . يك دسته « موزيكانچى » ، هرروز نزديك مغرب ، موزيك مىزنند . چون خوب مىزدند و خسته هم شده بودم ، قدرى نشسته ، رفع خستگى شد .
بعد ، رفتم [ به ] منزل ، شام خورده ، وقت خواب ، خوابيدم .
يكشنبه ، دهم [ ذى القعدة الحرام 1304 ه . ق . ]
امروز نيز روز « يكشنبه » است .
كمتر كسى در شهر مىماند . نه جايى براى تماشا باز است و نه آمدوشدى در كوچه و برزن مىشود . صداى احدى به گوش نمىرسد . اين شهر به اين پرجمعيتى مثل اين است كه هيچكس در آن نباشد .
بعضى از اهل « حيدرآباد » ، كه براى گردش و تحصيل [ به ] اينجا آمدهاند ، از قبيل « مولوى سيد على بيلگرامى » و « ميرزا مهدى خان » و « سيد زين العابدين » فرزند « مولوى سيد حسين مؤتمن جنگ » به ديدن من آمده بودند . گفتم بمانند با من نهار بخورند . بعد از نهار ، فى الجمله صحبتى شد .
تازهاى كه قابل نگارش باشد ، اتفاق نيفتاد .
دوشنبه ، يازدهم [ ذى قعدة الحرام 1304 ه . ق . ]
امروز بعد از نهار رفتم به عمارت دولتى قديم « لندن » ، كه موسوم است به « توراف لندن » « 2 » يعنى « برج لندن » .
اين عمارتى است صاحب « برج » چند . روى تپه ، كنار رود تايمز « 3 » واقع است .
اينجا جايى است كه اشخاص معروف و مشهور عالم « شربت ممات » از دم تيغ
هامش
( 1 ) . ناصر الدين شاه قاجار مىنويسد : « يك دارى كه آدم را به آن آويخته ، به قتل مىرسانند ، از فرانسوىها خريده بودند ، آنجا بود كه طرز آدم كشتن را نشان مىداد . مىگفتند با اين چوبه دار قريب 000 / 20 نفر را كشتهاند . » ( سفرنامه ناصر الدين شاه قاجار ، 123 )
( 2 ) .Tower OF London .( 3 ) . در اصل : رود تميز