نشده بود ، [ در ] اينجا ديدم . اشجار مثمر از قبيل « زردآلو » و « آلبالو » و « گيلاس » و « آلوسياه » و « گوجه » بىنهايت در امتداد راه بود . درخت « گلابى » هم بود ، اما ميوهء كوچك داشت . ظاهرا « گلابى » [ در ] اينجا چندان بزرگ نمىشود ، اما شيرين و خوشمزه است . بوته « ذرت » « 1 » تا چند ميل پىدرپى كشته بودند .
« آسياى بادى » متعدد ، از دور و نزديك بهنظر آمد . گويا در اين صفحات « بادى » يبش از « آبى » باشد . خوكهاى سياه و سفيد ، جزو گلهء گوسفند ، مشغول چرا بودند .
بالجمله از « خضارت » « 2 » و « نضارت » « 3 » اين خاك « حاصلخيز » و اين ارض « زرريز » ، هر چه بنويسم ، كم است .
4 ساعت از ظهر گذشته ، رسيديم به توقفگاه كالسكهء بخار شهر « وينه » . « 4 » خيلى بزرگ و پاكيزه بود . كالسكه اسبى حاضر بود . نشسته ، رفتيم به مهمانخانهء موسوم به « متروپل » ، « 5 » كنار شعبهء « رود دانوب » ، كه از ميان شهر مىگذرد ، واقع است .
اين شهر ، هيچ [ شباهتى ] نسبت به « مصر » و « اسلامبول » و « يونان » ندارد . كوچهها و معابر به قدرى عريض و تميزند ، كه پنج شش كالسكه ، در كمال سهولت از پهلوى يكديگر مىگذرند ؛ و اگر تا چند ميل پياده راه بروند ؛ ابدا گرد و غبارى به لباس و كفش نمىنشيند .
تمام عمارات بلند و دكاكين ارجمند و قهوهخانهها ، دلپسندند . مىخواهم بگويم بعضى عمارات در اينجا هست كه در تمام « فرنگستان » يافت نمىشود . « 6 » پلهاى متعدد آهنى روى رود بنا كرده ، طرفين پل ستونهاى سنگى قطور بلند است . بالاى تمامشان « تماثيل چدنى » ريخته و نصب كردهاند . بعضى صورت « شير » و برخى « پهلوانان دلير » و « فرشتگان كبير و صغير » و « مشاهير باتدبير » و « سلاطين بىنظير » است .
تمام شهر و عمارات و خانهها و مهمانخانهها و قهوهخانهها و غيره ، با چراغ گاز
هامش
( 1 ) . در اصل : زرت
( 2 ) . سرسبزى .
( 3 ) . تازگى ، سبزى ، شكفتگى ، سرسبزى .
( 4 ) . منظور : وين ،VieneياWienپايتخت اتريش .
( 5 ) .Me ? tropole .( 6 ) . حاجى پيرزاده كه روز پنجشنبه 9 صفر 1305 ه . ق . ، يعنى 4 ماه بعد از عماد السلطنه به اين شهر سفر كرده ، مىگويد : « عمارتهاى بسيار عالى و معتبر در شهر ساختهاند ، يعنى عمارتها را به قدرى معتبر و عالى و بزرگ ساختهاند كه مىشود ترجيح به عمارتهاى شهر « پاريس » داد . » ( سفرنامه حاجى پيرزاده ، 2 / 51 )