اسباب اين شد كه چندين دودمان مختلف ، از قبيل « سلا » « 1 » و « جرمن » « 2 » و « لاتين » و « ماكيا » « 3 » در كمال رأفت و مهربانى با يكديگر در خطه و آميزشند .
من مىدانم كه در وضع قانون « اتريش » چندين نقص است و مكرّر گفته شده كه اين ملوك طوايف « 4 » به قدرى « بىثبات » اند كه عاجزند از نگاه داشتن عسكر دائمى حاضر ركاب . اگر چنين باشد و اگر دست قدرت « اتريش » به واسطهء داشتن حكومتهاى مجزا ، رو به تناقض باشد ، پس موافقت با دولت « عثمانى » ، خطرش كمتر است ، براى آنكه از وى اضعف است .
صلاح دولت « جرمن » در « يوروپ » اين است كه به هيچوجه پيرامون جنگ نگردد و در مهد امنيت روزگار بگذارند و اين ارادهاى كه در نظر دارد براى ايجاد تجارت در دماغههاى بعضى بحار ، نسبت به سرمايه [ اى ] كه دارد ، دست نمىدهد و منجر به « جنگ عظيم » مىشود .
قاعدهء ملوك طوايف « شبه دماغه بلخان » « 5 » به استمداد « اتريش » يك سياستى است كه نمىشود از خاطر « پرنس بيزمارك » محو بشود . اين نتيجهء طبيعى سياستى كه خود « روس » تفعل زد و رئيس ديوانخانه « 6 » « جرمن » ، به آن گرمى وى را در سال 1876 [ م . ] مدد نمود .
در آن زمان « روس » مشغول بنا كردن و محكم نمودن ممالك مختلفهء امتداد « دانوب » بود و « پرنس بيزمارك » واضح مىديد كه اين لقمههاى « بلغارستان » و غيره را نمىتواند از گلو پائين ببرد ؛ كه در اين ضمن « روس » آمده ، دهن باز كرد [ كه ] ببلعدشان ؛ و فى الحقيقه چيزى نمانده بود كه تصرف كند ، امّا از كيسهاش « 7 » رفتند ، چرا كه مىخواست همه را يكى كرده و خود بالاستقلال سلطنت نمايد . اين شد كه نتوانست ثمرى بچيند .
« ايتالى » نيز از اينكه « شبه جزيرهء بلخان » را جزو « اتريش » نمايند ، هيچ شائبهء بدگمانى به دل راه نداد و اتفاقات سال 1866 [ م . ] ، اگر فراموش نشده باشد ، به قدرى مطبوع
هامش
( 1 ) . اسلاو .( Slav )( 2 ) . ژرمن ، آلمانى .
( 3 ) . احتمالا اهالى مقدونيه هستند كه( Makedonia )يا مقدونى ناميده مىشوند .
( 4 ) . ملوك الطوايف ، كنفدراسيون .
( 5 ) . شبه جزيره بالكان .
( 6 ) . نخستوزير ، صدر اعظم .
( 7 ) . در اصل : كيسهاس