« تيراندازى » مىكردند . از تفضل خداوندى ، آن بلا هم رفع شد .
آن شب ، آتشبازى بود .
يك ساعت از شب گذشته ، به مكان آتشبازى رفتيم . « صارم الدوله » ، اتاقى از اسلحه قرار داده بود . چون باد كثرت داشت ، آتشبازى تمام شد .
يوم جمعه ، چهارم [ ذى الحجه ]
صبح زود ، شرفياب حضور « حضرت و الا » شده ، 2 روز بود [ كه ] « صارم الدوله » مشغول « مواجب » دادن « افواج » بود . عرايض كه « حضرت و الا » به خاك پاى مبارك نموده ، مرحمت فرموده ، مرخصى حاصل نموده ، سوار گرديد .
چادر « اسفنديار خان سرتيپ بختيارى » ، نيم فرسنگ از اردو پائين بود . نهار را آنجا صرف شد . 5 ساعت و نيم به غروب روز جمعه مانده ، سوار شده ، از بيرون دروازه شهر ، كه دور خندق باشد ، آمده ، تا دروازه گمرك . از آنجا به جادهء « عراق » افتاده ، آمديم . الحق خيلى جلگهء خوب و دهات باشكوهى داشت .
[ سه روستا ]
2 فرسنگ سربالا آمديم تا سر گردنه . دهى در راه بود « سهدره » نام داشت ، گذشتيم . دهى ديگر بود « دورنجه » مىگفتند ، از او هم گذشتيم .
به دهى ديگر رسيديم ، او را هم « سهرنجه » « 1 » مىگفتند .
هر سه ، در ميان راه واقع بود .
زراعت ديم خيلى از حد زياد است . اطراف جاده ، دهات بسيار بود . فرصتى مىخواست كه مفصلا جويا شود . با چاپارى رفتن منافات داشت .
نيم ساعت به غروب مانده ، در سر جوئى كه يك فرسنگ و نيم به « فر » و « حصار » « 2 » مانده بود ، پياده شده ، نماز خوانديم . در اينجا ملحق به شاه جادهء « ملاير » مىشود ، كه به « سلطانآباد » « 3 » مىرود . از آنجا بهطور استراحت رفتيم .
[ صادق على ]
طرف دست چپ ، در كمر كوه ، باغ و خانه عمارت كوچكى مسمى به « صادق
هامش
( 1 ) . امروزه به آن سرنجه( Serenjeh )مىگويند .
( 2 ) . در اصل : فرد حصار
( 3 ) . نام قديم شهر اراك .