دهات پشت سر هم ، چمن و زراعت زياد ، آبهاى فراوان ، چشمههاى « 1 » جارى بسيار « 2 » ، هواى ييلاق ، كوههاى هموار ، شكارگاه خوب ؛ هر قدر تعريف عرض شود ، باز كم است .
شهر بروجرد
. . . وقت عصر تنگ به شهر بروجرد رسيده ، داخل شهر شده ، عاليجاه ميرزا ابو طالب ( 23 ) ، وزير و پيشكار نواب خانلر ميرزا ، چند سوار استقبال فرستاده بود و در منزل خودش براى خانزاد منزل تعيين نموده بود . تا رسيده ، ميرزا ابو طالب كمال احترام را بهعملآورد . آن شب را آسوده شده ، صبح . . .
روز شنبه بيست و چهارم شهر ذيحجه : باز در بروجرد ماند .
روز يكشنبه بيست و پنج شهر ذيحجه : باز در بروجرد ماند . آن شب هم گذشت .
روز دوشنبه بيست و ششم : را باز در شهر ماند .
روز سهشنبه بيست و هفتم شهر ذيحجه : بنا بود « 3 » كه عازم مقصد باشم . باران با شدت باريدن گرفت . نتوانستيم برويم و ميرزا ابو طالب هم مانع شدند .
احوالات و گزارشات « 4 » شهر بروجرد به قرارى است كه عرض مىشود : شهر خودش ميان دو كوه واقع شده ، ما بين دو كوه ربعى از فرسخ كم به نظر مىآمد كه چشمانداز ندارد . اطراف شهر باغات زياد است . هوايش ييلاق است . شهر قدرى خرابى دارد و ملا و سيد و مجتهد زياد است . اكثرى از محلههاى « 5 » شهر محلهء همه بست است . و خرابى
هامش
( 1 ) . در اصل : چشمهاى .
( 2 ) . در اصل : لپدا .
( 3 ) . در اصل : بنا كرد .
( 4 ) . در اصل ، گذارشات .
( 5 ) . در اصل : محلهاى .