ميرزا يوسف مستوفى الممالك و ميرزا نصرالله صدر الممالك و عباسقلى خان جوانشير و ميرزا محمد خان كشيكچىباشى و محمد حسن خان سردار ايروانى و حسينعلى خان معير الممالك و آغا بهرام امير ديوان خانه و آقا محمد مهردار و محمد على بيك ناظر و ميرزا موسى مستوفى و حسنعلى خان آجودان باشى و بخشعلى خان قراباغى و چند تن ديگر از اعيان حضرت . . . « 1 »
گروه ديگرى از اميران و اشراف در درون شهر تهران ماندند و در برابر « امراى ارگ » ايستادند از جملهء اينان : « غلامحسين خان سپهدار ، عيسى خان دولوى قاجار كه بيگلربيگى دار الخلافه بود و ميرزا مسعود وزير دول خارجه و ميرزا شفيع آشتيانى صاحب ديوان و جماعتى ديگر » « 2 » بودند .
گروه نخست كه از دشمنان سر سخت حاجى ميرزا آقاسى به شمار مىآمدند و همين سبب پيوند ميان آنها شده بود ، با گرد آمدن در ارگ و گرفتن دارايى حاجى بر آن بودند كه ميرزا نصر الله صدر الممالك را به صدر اعظمى پادشاه جديد برسانند تا بدينوسيله نفوذ خود را همچنان داشته باشند . ازاينرو تا وليعهد به تهران درآمد
خود بدون اذن پادشاهى فراش فرستاده فرش انداخته مستعد تفويض اين منصب ايستاده بودند [ اما ] حضرت شهريارى از ملاحظهء اين خودخواهىها و خودسرىها كه در دولت مفاسد عليحده را منتج است ، نقار خاطر از ميرزا نصر اللّه صدر الممالك پيدا نموده از نظر التفات مهجورش ساختند [ پس ] صدر الممالك از دارالخلافه طهران مأمور به خروج شده به حكومت قم روانه شد . « 3 »
در مورد خواستهها و هدفهاى گروه دوم گزارش روشنى در دست نيست و آنچه هست ، به ويژه دربارهء علت ستيز ميان اين دو ، بسيار نارسا يا به سخن ديگر باورنكردنى است . با اين وجود خورموجى مسئلهء حكومت عراق را عامل ناسازگارى اين دو مىداند .
او مىنويسد :
در اين هنگام غلامحسين خان سپهدار چون بواسطهء حكومت عراق با محمد حسنخان سردار ايروانى نفاقى داشت ، سردار نام خلف خود را به عراق
هامش
( 1 ) . همانجا ، ص 5 .
( 2 ) . همانجا .
( 3 ) . جهانگير ميرزا ، تاريخ نو ، ص 333 .