روز شنبه « 1 » سيزدهم صفر : نريمان خان به منزل خانزاد آمد . قدرى صحبت نموده ، بعد سوار شده ، قدرى بيابانگرد شده ، اما احوال فدوى زياد مغشوش بود . تا از آنجا برگشته ، به منزل آمده ، آنروز هم گذشت .
روز يكشنبه چهاردهم صفر : در منزل بودم . خواستم [ 21 ر ] به اردو رفته ، سهام الدوله را ببينم « 2 » ، از شدت باران مقدور نشد . نوشته به نريمان خان نوشتم كه سيزده هم گذشت ، ديگر ماندن من درست نيست . مأمور خدمت اينجا نشدهام . البته شما به سهام الدوله عرض كنيد ، ما را روانه دارند . جواب نوشته بود : « هر چند سهام الدوله دلش نمىخواهد شما برويد ، لكن حكم دولتى است ، بايد برويد . انشا الله تعالى امروز و فردا عازم خواهيد شد » . بارى آنروز هم گذشت . فردا . . .
روز دوشنبه پانزدهم صفر : دو ساعت از روز گذشته ، سوار شده ، اردو رفته ، سهام الدوله را ديده ، كمال محبت را بهجا آورده ، بعد از دو ساعت به منزل [ برگشته ، ] عصر شد . آنروز هم گذشت . عرض قابل نبود ، به خاكپاى مبارك عرض شود . تا . . .
روز سهشنبه « 3 » شانزدهم صفر : دو ساعت از روز گذشته ، نريمان خان به منزل خانزاد آمد . بهقدر دو ساعت نشست ، بعد از قهوه و غليان باز برگشت به اردو . عصر شد . آنروز هم گذشت .
[ ديدار با شيخ نعمت الله مجتهد ]
روز چهارشنبه هفدهم صفر : يك ساعت از روز گذشته ، خبر كرده ، رفتيم ، عاليجناب علامى شيخ نعمت الله مجتهد كه
هامش
( 1 ) . در اصل : سهشنبه .
( 2 ) . در اصل : به بينم .
( 3 ) . در اصل : شنبه .