ماهور [ است و ] گردنهء مختصرى هم دارد موسوم به شبلى . « 25 » بعد از گذشتن از باسمنج كمكم راه وسعتى بههم مىرساند [ كه ] تا نزديك تبريز جلگه مىشود .
آبادى تبريز در جلگهء هموار وسيعى واقعى است كه داير مدار آن كوه است .
تبريز و موقعيت آن
شهر تبريز از شهرهاى معظم ايران [ و ] وليعهدنشين آذربايجان است . آبادى و باغات شهر ، اين جلگهء وسيع را پر كرده است . شهر سابقش قلعه [ اى ] دارد كوچك . در وسط آبادى حالا واقع است . تخمينا نزديك به سه ساعت آبادى شهر از طرف مشرق بهسمت مغرب مىشود . قطعا از طرف شمال به جنوب طول آبادى زياده از اين خواهد بود .
ساكنان و كشاورزى شهر
جمعيت شهر بيش از صد هزار [ و ] مردمش ترك [ و ] نصارا [ يند ] و يهود كمى دارند . باغاتش زياد است . قدرى [ 221 آ ] كمآب [ است ] . خانههاى وسيع خوب دارند ، زمستانش بسيار سرد [ و ] همه قسم ميوه در اين شهر هست ، مگر انار و انجير . هلوى بسيار خوب و انگور زياد اعلى دارد . حاصل گندم و جو زياد دارند . كشمش و بعضى خشكهبار زياد از تبريز و ولايات ديگر آذربايجان به ولايات روس حمل مىشود .
بناها و باغها
عمارات حكومتى آنجا كه از بناهاى مرحوم وليعهد است خوب است .
سربازخانه و قورخانه و گمركخانهء خوبى ساخته [ و ] دو باغ بسيار بزرگ ملوكانهء خوب مرحوم وليعهد در دو سمت شهر تبريز خارج آبادى ساختهاند ، يكى موسوم به باغ صفا [ و ] ديگرى باغ شمال . هردو باغها ملوكانه و باصفاست . از بناهاى
هامش
( 25 ) . « چون دو فرسنگ از حاجى آقا گذشتم ، به اول گردنهء شبلى رسيديم . در نزديكى گردنه رباطى بود . . . » . ( دافع الغرور ، ص 107 ) .