آنچه به سركار نواب عالى آقاى ولى خان عرض مىكنم كه اين كتابچه را شما در هر منزل بنويسيد كه بنده خط و ربطى ندارم ، انشاء و القابى نمىدانم ، تنبلى ياد ايشان را گرفته . اگر در اين سفر شخصى پيدا مىشد و نان مىداد ، به حلق ايشان مىكرد بد نبود . جاى سركار نواب عالى آقاى حسن على خان خالى است كه در خدمات ايشان بكوشند . بنده يك نفرى از عهده برنمىآيم . به هزار اصرار « 1 » چند سطرى در صفحه اوّل مرقوم فرمودند . [ مجبور شدم ] « 2 » لابد به اين خط نحس نجس خودم شرح حالى بنويسم كه يادگار بماند . آيا بنده زنده برگردم يا بميرم . به اميد خداوند آنچه مقدّر گردد خوب است ،
اما التفصيل :
[ دولاب ] [ 25 رمضان المبارك 1309 ]
روز شنبه بيست و پنج شهر رمضان المبارك سنهء 1309 در منزل فعلى مكان دولاب سركار بندگان عالى آقاى حاجى محمد خان - مدّ ظله العالى - سه ساعت به غروب مانده سوار شديم . با چشم گريان و دل بريان و دورى احباب و مفارقت اقوام . آمديم رقآباد ، « 3 » در باغ جناب مستطاب بندگان عالى آقاى آقاميرزا حسين - سلّمه اللّه تعالى - سركار نواب عالى آقاى حسن على خان و سركار نواب عالى آقاى آقاميرزا جواد و نورچشمى آقاميرزا غلام حسين ، و ميرزا عبد اللّه و ميرزا على هم مشايعت آمدند . در آنجا وداع كرده ، برگشتند . شب را سركار خان تب كردند به شدّت .
صبح يكشنبه كه از خواب بيدار شديم ، باد و طوفان زياد بود . حاجى جعفر آشپز هم حالتى نداشت . به اين واسطه بار نكردند . چون سركار خان تب داشتند ، آش طرف [ آش قراقوروت ] گل سرخى ترتيب داديم به جهت ايشان ، سبزى آن را
هامش
( 1 ) . در اصل : اسرار !
( 2 ) . داخل كروشه از ماست .
( 3 ) . درباره رقآباد بنگريد : جغرافياى كرمان وزيرى : 403 . چندين مزرعه به اين نام در كرمان هست البته اين رق آباد نزديك شهر است .