بايد دانست آنچه اين دو مورخ در تأليف خود آوردهاند هميشه عين نوشتهء عبد الرزاق نيست و طبيعة از دستكاريهاى مرسوم مؤلفان گذشته بر كنار نمانده . لاجرم روايتى است از نوشتهء غياث الدين كه اصل آن در دسترس نيست و نمىدانيم نص او با اين دو روايت چه دگرگونيها يافته . اما چون مضامين و مطالب دو روايت دور از هم نيست و غالبا يكنواختى اقوال ميانشان هست ناچار خواندن هردو متن ما را بهتر با واقع امور اتفاقى آشنا و آگاه مىسازد . ظاهر اين است كه متن مورد اقتباس سمرقندى همان ضبط حافظ ابروست و معلوم نيست كه متن غياث الدين را در دست مىداشته است .
چون شرح مسافرت غياث الدين كه يك قرن و اندى پيش از على اكبر خطايى به چين رفته بود مىتواند اطلاعاتى تكميلى دربارهء آن سرزمين به خوانندگان بدهد مناسب ديده شد منقولات حافظ ابرو هروى و عبد الرزاق سمرقندى براساس چاپ مرحوم محمد شفيع دانشمند پاكستانى نقل و به پيوست آورده شود . پس ضرور دانست در ابتدا كلمهاى چند به كوتاهى دربارهء اين دو متن گفته شود .
1 - زبدة التواريخ و مجمع التواريخ
شهاب الدين عبد اللّه بن لطف اللّه بن عبد الرشيد خوافى مشهور به حافظ ابرو در هراتزاده شد و چندى در همدان زيست و تحصيل كرد . چندى هم از معاشران تيمور بود . او در بازى شطرنج مهارت داشت . حافظ ابرو در سال 820 به امر تيمور به تأليف كتاب تاريخ آغاز كرد و در 826 روايت ديگرى از آن بپرداخت . بار ديگر در همان سال به نگارش تاريخ ديگرى آغاز كرد كه جنبهء عمومى جهانى ( به مقياس روزگار مؤلف ) داشت و در خيال مىپخت كه در چهار مجلد خواهد بود . ولى پيش از اينكه آن را به پايان برساند در سوم شوال سال 833 در زنجان درگذشت . « 1 » اين تأليف را براى شاهزاده بايسنغر ميرزا مىپرداخت .
زبدة التواريخ يكى از تأليفات اوست كه گاه نسخهاش جزو مجمع التواريخ او كتابت مىشد . نسخههاى منفردش هم وجود دارد .
هامش
( 1 ) .Persian Literature , By C . A . Storey . London , 1925 . Vol . 1 . pp . 81 - 89 .