سيمان است و كار تازه .
آجرهايى كه بر كف ديوار فرش شده است درست هم اندازهء آن آجرهاى بزرگى است كه تا سى چهل سال پيش در تهران مىساختند و معمولا كف حياط و ايوان خانهها بدان پوشش مىيافت و به آنها « خطائى » گفته مىشد و بايد آن را يكى ديگر از مظاهر اقتباس ايرانيان از مدنيات چينيان دانست .
ديوار چين از عجائب سبعهء عالم بوده است و هست و به همين علت بوده است كه چينيها خود مثلى عالى دربارهء آن دارند . مىگويند هركس به ديوار چين نرسيده باشد قهرمان نيست .
متشابهات مدنى
بهنگام عبور از آباديهايى كه ميان راه پكن به ديوار چين بود چشم و ذهن متوجه زندگى مردم بود . آنچه را كه ميان تمدن چينيها و خودمان مشابه يافتم قابل ضبط دانستم مىنويسم تا محققان مطالعات اجتماعى به ديدهء تحقيق در آنها بنگرند :
زنان و پيرمردان به هنگام بيكارى دم در حياط و كنار ديوارها مىنشينند .
خانههاى قديمى داراى درهايى است با گل ميخ و حلقه و كوبه و حتى « كلون » .
لبهء ديوارها براى حفاظت از باران كاهگل شده است .
سكوهاى سنگى در دو طرف در بسيارى از خانهها نصب است .
براى اينكه اگر در خانه باز مىماند اندرون خانه ديده نشود ديوار كى پيش در مىسازند تا مانع ديد اغيار باشد .
مغازهها به وسيلهء « تخته » بسته مىشود بمانند همان تختههايى كه در قديم الايام در بازارهاى ايران مرسوم بود و هنوز بندرت در بعضى از دهات ما باقى مانده است .
چسباندن كاغذهاى خطى يا چاپى حاوى عباراتى براى خوشبختى صاحبخانه ، يا كلمات بزرگان بر در ورودى خانهها ( بمانند قطعات كاشى نصر من اللّه و فتح قريب و نظائرش كه بر سر در خانههاى ايران نصب مىكنند ) . اين